مطالعات اجتماعی
اجتماع 

مفهوم هویت

 میدانیم که فرد با داشتن" خود" و توانایی کنش متقابل با "خود" ، این توانایی را پیدا میکند که از خود تصوری داشته باشد . با تصور از خود است که فرد میتواند به سوال بنیادین هویت یعنی"من کیستم؟"پاسخ دهد . پس می توان هویت را جنین تعریف کرد : هویت عبارتست از مجموعه خصوصیات ومشخصات فردی و اجتماعی و احساسات و اندیشه های مربوط به آنها که فرد آنها را از طریق کنش متقابل با خود و با یافتن تصوراتی از خود به دست می آورد و در پاسخ به سوال من کیستم ارائه می دهد . هویت یک فرد میتواند فردی و جمعی باشد . هویت فردی به خصوصیات و مشخصاتی اشاره دارد که فرد به عنوان یک شخص منحصر به فرد و متفاوت از دیگران ، آنها را به خود منتسب می کند . در هویت فردی ، من در مقابل دیگران قرار می گیرد و تفاوت هایی که فرد با دیگران دارد آشکار می شود و باعث ایجاد احساسات و علایق خاصی در فرد می گردد . هویت اجتماعی یک فرد به خصوصیات و تفکراتی اشاره دارد که فرد آنها را از طریق اشتراکات اجتماعی و عضویت در گروهها و مقوله های اجتماعی کسب می کند . این گروهها و مقوله ها شامل نژاد ، قومیت ، ملیت ، جنسیت ، احزاب سیاسی و ... میشود . زمانی که فرد عضو یک گروه و مقوله می گردد و یا از قرار گرفتن در یک مقوله آگاهی پیدا میکند ، یک سری خصوصیات و ویژگی هایی پیدا مکیند که در بین گروه یا مقوله ی مورد نظر مشترک است . با قرار گرفتن دراین خصوصیات ، فرد به آن گروه تعلق پیدا می کند . هویت اجتماعی یک فرد باعث ایجاد "ما" در برابر" آنها" می شود  

 

 

نظریه های جدید اجتماعی هویت

الف- پیتر بورک

پیتر بورک استاد جامعه شناسی دانشگاه واشینگتن است و به صورت تجربی و عملی بر روی تئوری های هویت کار کرده و دیدگاه کنش متقابلی ها را مبنای کار خود قرار داده است . تلاش بورک بر آن است که تئوری های هویت را فراتر از چارچوب کنش متقابل نمادین سنتی قرار دهد .  بورک اضطراب های اجتماعی ناشی از تعارض هویت ها  را مطرح می کند و بر آن است که افراد با توجه به نقش های مختلف ،  دارای هویت های جداگانه می شوند . بورک هویت را یک مجموعه معنی که در تعریف یک نقش و یا موقعیت اجتماعی از اینکه شخص کیست به کار برده می شود میداند .

     میتوان گفت که منابع محیطی و نمادها در محیط اجتماعی واقع شده و با توجه به دروندادها در تعاملی که بین خود ( ذهن فرد ) و جامعه ( محیط اجتماعی ) صورت می گیرد ، برونداد اولیه صورت می گیرد و در مقایسه با معیارهای ذهنی دیگران است که برون داد نهایی که همان رفتار اجتماعی فرد می باشد واقع می گردد و وارد محیط اجتماعی میشود و این محیط اجتماعی منبعی برای ادراک کنش گران دیگر می گردد و با توجه به اینکه منابع محیطی و نمادها با معیارهای ذهنی خود از هویت مقایسه می گردد ، در ادراک از منابع محیطی ، یک سیستم معانی مشترک در بین کنشگران واقع میشود ، که موجب میشود فرد رفتار خود را ( رفتار فردی ) با این سیستم معانی مقایسه نموده و در نهایت به شكل رفتار اجتماعی بروز نماید که میتواند رفتار اجتماعی سر منشا مشارکت خود در محیط اجتماعی گردد . 

ب- تاجفل

نظریه هویت اجتماعی به طور ریشه ای در نیمه ی دوم 1970 توسط هنری تاجفل و ترنر و همکارانش در دانشگاه بریستول توسعه یافته است . در این نظریه فرض اساسی این است که جامعه به صورت سلسله مراتبی شكل گرفته است که در آن گروههای اجتماعی متفاوت در روابط قدرت و روابط پایگاهی جایگاه مختلفی در رابطه با هم دارند ( مثل زن و مرد ، سیاه و سفید ، کاتولیک و پروتستان ) که این تفاوت در قدرت و پایگاه در گروههای کوچکتر و ناپایدارتر نظیر کلاسها در مدرسه نیز مشخص است . محور اصلی این مسئله در تئوری هویت اجتماعی این است که مقوله های اجتماعی ( مثل گروههای بزرگ نظیر یک ملت یا کلیسا یا گروههای کوچکتر مثل سازمان یا کلوپ ) اعضایی را با هویت اجتماعی ایجاد می کند . هویت های اجتماعی نه تنها اعضای خود را توصیف میکنند بلکه رفتار مناسب را نیز برای اعضایشان تجویز میکنند ( نظیر هنجارها ) و فرد نه تنها خودش را با هویتی خاص می شناسد بلکه سایرین هم او را با این نام می شناسند و ارزیابی می کنند و همجنین این شخص از لحاظ صفات و ویژگی ها به این شیوه می اندیشد و رفتار می کند . به این ترتیب این تئوری بیان می کند که هویت اجتماعی فرد به وسیله ی گروهی که به آن تعلق دارد تعیین می شود . این هویت تابعی از ویژگی های فرهنگی آن گروه است و مبتنی بر تفسیر درون گروه( (in groupو برون گروه (out group)است .

در تئوری هویت اجتماعی تاجفل یک ارتباط علّی بین نیازهای هویت اجتماعی و اشکال مختلف رفتار بین گروهی قایل است . یعنی هویت اجتماعی مردم ابتدا از طریق مقایسه های اجتماعی تقویت می شود که بین درون گروه و برون گروه تفاوت گذاشته میشود و به این ترتیب تمایزات بین گروهی (inter group ) رایج را حتی اگر تضاد واقعی وجود نداشته باشد می توان توجیه کرد . هویت اجتماعی به تعریف از خود شخص در ارتباط با دیگران اشاره دارد ، یعنی تعریف از خود بر حسب عضویت در یکی از گروههای اجتماعی متعدد . هویت اجتماعی به عنوان یک سیستم فرعی شخصیت تعریف شده است و نقش عمده ای در تعیین مشارکت شخص در سیستم اجتماعی قائل شده است

در تئوری هویت اجتماعی تاجفل یک ارتباط علّی بین نیازهای هویت اجتماعی و اشکال مختلف رفتار بین گروهی قایل است . یعنی هویت اجتماعی مردم ابتدا از طریق مقایسه های اجتماعی تقویت می شود که بین درون گروه و برون گروه تفاوت گذاشته میشود و به این ترتیب تمایزات بین گروهی (inter group ) رایج را حتی اگر تضاد واقعی وجود نداشته باشد می توان توجیه کرد . هویت اجتماعی به تعریف از خود شخص در ارتباط با دیگران اشاره دارد ، یعنی تعریف از خود بر حسب عضویت در یکی از گروههای اجتماعی متعدد . هویت اجتماعی به عنوان یک سیستم فرعی شخصیت تعریف شده است و نقش عمده ای در تعیین مشارکت شخص در سیستم اجتماعی قائل شده است

د- گیدنز

گینز در زمینه ی هویت به بحث در رابطه ی هویت شخصی و تجدد و جهانی شدن پرداخته است . وی معتقد است که تغییر شکل هویت شخصی و پدیده ی جهانی شدن در دوران اخیر ، دو قطب دیالکتیکی محلی و جهانی تشکیل داده است، به طوریکه حتی تغییرات در جنبه های بسیار خصوصی زندگی شخصی نیز با تماس های اجتماعی بسیار وسیع ارتباط دارد . در واقع سطح و ابعاد فاصله گیری زمانی – فضایی در دوران تجدد کنونی به چنان حدی از گسترش رسیده است که برای نخستین بار در تاریخ بشریت ، خود و جامعه در محیطی جهانی با یکدیگر به تعامل می پردازند . به عبارت دیگر عوامل گوناگونی بر روابط بین هویت شخصی و نهادهای اجتماعی تاثیر میگذارند . این باز تابندگي دوران تجدد تا اعماق و ژرفای خود آدمی نیز امتداد می یابد . در فرهنگ های سنتی که همه ی امور اجتماعی از نسلی به نسل دیگر تقریبا يكسان و دست نخورده باقی می ماند ، تغییر هویت اجتماعی عملا به صورت مهر و نشانی آشکار بر شخصیت افراد کوبیده میشد .( برای نمونه میتوان به مراسم گذار در این جوامع اشاره کرد ) . برعکس در جوامع جدید ،"خود "دگرگونی یافته را باید از طریق کاوش های شخصی دریابیم و آن را به عنوان بخشی از فرایند تماس متقابل بین تغییرات شخصی و اجتماعی در نظر گرفته و بسازیم.

هویت شخصی برخلاف خود به عنوان پدیده ای عام ، مستلزم آگاهی بازتابی است . هویت در واقع همان چیزی است که فرد به ان آگاهی دارد . به عبات دیگر ، هویت شخص چیزی نیست که در نتيجه ی تداوم کنش های اجتماعی به او تفویض شده باشد ، بلكه چیزی است که فرد باید آن را به طور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیت های بازتابی خویش مورد پشتیبانی قرار دهد . گیدنز یکی از ویژگی های گفتاری هویت شخصی را تمایز دستوری " من- من را – تو " می داند .

پس هویت شخصی نوعی خصیصه ی متمایز یا حتی مجموعه ای از خصیصه های متمایز نیست که در اختیار فرد قرار گرفته باشد . هویت شخصی در حقیقت همان" خود" است که شخص آن را به عنوان بازتابی از زندگینامه اش می پذیرد . در اینجا نیز هویت به معنای تداوم فرد در زمان و مکان است . ولی هویت سخصی عبارتست از همین تداوم اما به صورت بازتاب تفسیری که شخص از آن به عمل میاورد .

به طور خلاصه می توان گفت گیدنز معتقد است که "خود "انسان در کنش متقابل با دیگران است که هویتش را ایجاد و در جریان زندگی آن را پیوسته تغییر می دهد . خود مفهوم منفعلی نیست که تنها تحت تاثیر عوامل بیرونی شکل بگیرد ، بلکه ناشی از تعامل درون و بیرون است . علاوه بر آن هویت تفویض نمی شود ، بلکه باید به وسیله ی خود فرد ایجاد شود.

 

 

 

 

ه- کاستلز

[ دوشنبه بیست و هفتم بهمن 1393 ] [ 11:37 ] [ فاطمی ]
دوم: سوالات مربوط به کتاب جامعه شناسي 1 پايه دوم

رشته ادبيات و علوم انساني

الف) سوالات مربوط به فصل اول کتاب( علوم اجتماعي):

1- کنش اجتماعي را تعريف کنيد.

2- چهار مورد از ويژگي هاي کنش انساني را فقط بنويسيد.

3- تفاوت هاي موضوع علوم طبيعي را با علوم متافيزيکي و علوم انساني بنويسيد.

4- چهار مورد از فوايد علوم انساني را ذکر نماييد.

5- هنجارها و ارزش ها چگونه تحقق پيدا مي کنند و به کمک چه شيوه اي باعث جامعه پذيري و کنترل اجتماعي مي شوند، يک مثال بزنيد.

6- کنش ها بر چه اساسي شکل مي گيرند و نيت کنشگران با چه اموري متناسب است؟

7- چهار مورد از فوايد علوم اجتماعي را بنويسيد.

8- يک تعريف از جامعه شناسي ارائه دهيد.

9- عامل تعيين کننده آينده شغلي افراد چيست؟

10- چرا به علوم طبيعي، علوم ابزاري هم گفته مي شود؟

11- چرا علوم انساني نسبت به علوم طبيعي از اهميت بيشتري برخوردار است؟

12- خرد ترين و کلان ترين پديده هاي اجتماعي را بنويسيد.

13- چگونه يک نظام اجتماعي کلان دچار تغيير مي شود؟

14- چهار مورد از فوايد علوم اجتماعي را بنويسيد.

15- ماکس وبر در روش شناسي خود به چه نکات مهمي توجه کرد؟

16- جريان مرسوم به اثبات گرايي را توضيح داده و بنويسيد که در چه قرني بوجود آمد؟

17- موضوع مورد مطالعه ي مردم شناسي و تاريخ چيست؟

18- هنجارها و ارش هاي اجتماعي را تعريف کنيد.

19- چرا به علوم انساني علوم تفهمي و علوم انتقادي مي گويند؟

20- جدول زير را تکميل کنيد.

نوع

معيار

جامعه شناسي پوزيتويستي

جامعه شناسي تفهمي

جامعه شناسي انتقادي

موضوع

روش

هدف

ب) سوالات مربوط به فصل دوم کتاب( جهان اجتماعي)

1- چهار مورد از مهمترين ويژگي هاي موجودات اندام واره را بنويسيد.

2- فرهنگ را تعريف کنيد.

3- در کدام حالت جهان اجتماعي يک نسل فرو مي ريزد يا دگرگون مي شود؟

4- کنش هاي اجتماعي افراد، نظام هاي اجتماعي را بر اساس تقسيم بندي جهان اجتماعي به اندازه و دامنه ي پديده ها در روي يک پيوستار نشان دهيد.

5- منظور از لايه هاي سطحي جهان اجتماعي چيست؟

6- يک مثال براي لايه هاي عميق جهان اجتماعي ذکر کنيد.

7- نمادها ........................ لايه اجتماعي است که ..................... را انتقال مي دهند.

8- نماد را تعريف کرده و دو مثال بزنيد.

9- چرا بين جهان هاي اجتماعي تفاوت وجود دارد؟

10- يک مثال براي تفاوت هاي مابين جهان هاي اجتماعي مختلف، ذکر نمائيد.

11- .................... عميق ترين لايه اعتقادي جهان اسلام است.

12- جهان اجتماعي جديد چگونه شکل مي گيرد؟

13- منظور از جهان متجدد کدام است؟

14- ماکس و بر در بيان ويژگي هاي مثبت و منفي اين جهان به چه نکاتي اشاره نموده است؟

15- جوامع مکانيکي و جوامع ارگانيکي به کدام جوامع گفته شده است؟

16- آيا مسير تحول فرهنگ و تمدن ها يکي است؟ مختصر توضيح دهيد.

17- جامعه ي مقدس و معنوي را به چند صورت مي توان تقسيم نمود؟ آنها را توضيح دهيد.

18- فرهنگ سکولار چگونه فرهنگي است؟

19- فرهنگ معنوي چگونه به دنيا مي نگرد؟ توضيح دهيد.

20- جايگاه پديده هاي شهر، هديه به دوست، عدالت اجتماعي و ارزش هاي گروه و خانواده را بر روي دو پيوستار خرد و کلان و ذهني و عيني ترسيم کنيد.

******


سوالات مربوط به فصل سوم کتاب( شناخت اجتماعي):

1- ويژگي هاي شناخت علمي در مقايسه با شناخت عمومي را بنويسيد.

2- سه مورد از تأثيرات شناخت علمي بر شناخت عمومي را ذکر کنيد.

3- طرح پرسش و حمايت را به عنوان تأثيرات شناخت عمومي بر شناخت علمي توضيح دهيد.

4- جوامع مختلف چه نوع علومي را پذيرش و کدام علوم را دنبال نمي کنند؟

5- وحي تشريعي چگونه شناختي را شامل مي شود؟

6- معناي عام وحي همان شناخت مرموز دروني است که شامل همه ي ................... مي شود.

7- جدول زير را تکميل کنيد.

نوع

معيار

تجربي

عقلي

شهودي

ابزار

منبع

روش

8- علت ترديد فيلسوفان علم در محدود بودن علم به شناخت حسي چيست؟

9- اگوست کونت چگونه شناخت هايي را غير علمي مي دانست؟ دليل او براي اين اظهار نظر چه بود؟

10- رويکرد صرفاً حسي و تجربي به علوم اجتماعي با کدام آسيب هاي مهم مواجه است؟

11- عقل جمعي يا فهم عرفي به چگونه شناختي گفته مي شود؟

12- خصوصيات عقل در معناي وسيع و عام را در سه مورد بنويسيد.

13- به چگونه علومي، علوم اجتماعي عقلي مي گويند؟

14- آسيب مهم رويکرد عقلي چه موقع پديد مي آيد؟

15- بطور کلي جهان هاي اجتماعي به چه انواعي تقسيم مي شود؟ مختصر بنويسيد.

16- جهان معنوي به چه انواعي تقسيم مي شود؟ مختصر بنويسيد.

17- شناخت وحياني انبيا - عليهم السلام- ناظر به چه مسائلي است؟

18- آيا شناخت وحياني با شناخت و علم عقلاني مخالف است؟ توضيح دهيد.

19- طبق تصويري که قرآن کريم از جامعه ي انساني ارائه نموده است کدام ويژگي ها را مي توان مشاهده کرد؟

20- شش مورد از انواع سنت هايي که در قرآن کريم بيان شده است را فقط نام ببرید 


درس1

1-  جهان انسانی را تعریف کنید؟

2-  جهان انسانی بر چند نوع است ؟ با ذکر مثال نام ببرید؟

3-  به چه دلیل جهان اجتماعی را جهان فرهنگی می گویند؟

4-  کدام قسمت از جهان انسانی مربوط به جهان فردی می باشد؟

5-  انسان چکونه می تواند از جهان فردی وارد جهان اجتماعی شود؟

6-  ...... و ...... مربوط به لایه های عمیق و بنیادین فرهنگ و ....... و ........ در لایه های غیربنیادین فرهنگ قرار دارد.

7-  بین جهان ذهنی و جهان فرهنگی چه ارتباطی وجود دارد؟

8-   جهان عینی را تعریف کنید؟

9-  نظر متفکران اسلامی در  باره ی جهان عینی را توضیح دهید؟

10- در تعابیر قرانی از جهان عینی و تکوینی چه تعابیری شده است؟

11- در باره ی جهان های فرهنگی ، جهان عینی و جهان فردی چه نظراتی وجود دارد؟

12-  نظر قران در باره ی تعامل جهان فرهنگی و جهان عینی چیست؟

13- جهان عینی چگونه درهای برکات خود را به روی انسان ها می گشاید؟

 

درس دوم

14- انسان چگونه امکان سازگاری با محیط را پیدا می کند؟

15- آیا فرهنگ های که در زمان واحد در سرزمین های متعدد به وجود می ایند زندگی و تاریخ یکسانی دارند؟ شرح دهید

16- چه فرهنگی ظرفیت جهانی شدن را ندارد؟

17- فرهنگ های که ظرفیت جهانی شدن را دارند چگونه عمل می کنند؟ با ذکر مثال توضیح دهید؟

18- منظور از فرهنگ سلطه یا فرهنگ استعمار چیست؟

19- فرهنگ جهانی باید چه ویژگی های داشته باشد؟

20- منظور از فرهنگ حق چه فرهنگی است؟

21- مدینه فاسقه چیست؟

22- ویژگی های فرهنگ مطلوب جهانی را بنویسید؟

23- فرهنگ جهانی باید از دو سطح عقلانیت برخوردار باشد توضیح دهید؟

 

درس سوم

24- منظور فارابی از جهان تغلب چیست؟

25- به چه دلیل فرهنگ مغولان شایستگی تبدیل به یک فرهنگ جهانی را داشت؟

26- چگونه قوم مغلوب می تواند گروه مهاجم را درون فرهنگ خود هضم کند و آن را به خدمت بگیرد؟

27- مفهوم امپریالیسم چیست و بر چند نوع است؟

28- امپریالیسم سیاسی چگونه به وجود می اید؟

29- امپریالیسم اقتصادی چگونه شکل می گیرد؟

30- امپریالیسم فرهنگی چه زمانی رخ می دهد؟

31- استعمار از چه قرنی شروع شد؟ و چه زمانی به اوج خود رسید؟

32- موفقیت کشورهای استعماری ناشی از چه عواملی بوده است؟

33- استعمار قدیم را با استعمار نو و فرا نو مقایسه کنید؟

34- وجه مشترک استعمار قدیم و استعمار نو و استعمار فرانو را بنویسید؟

درس چهارم

35-    عقاید و ارزش های اسلام را بنویسید؟

36-    انسان در دیدگاه اسلام چگونه موجودی است؟

37-    جایگاه عقل در جهان اسلام را بنویسید؟

38-    مراحل گسترش فرهنگ اسلامی را بنویسید؟

39-    فرهنگ اسلامی در دوران خلافت چگونه بود؟

40- استبداد قومی را با استبداد استعماری مقایسه کنید؟

41-    نقش انقلاب اسلامی در بیداری اسلامی را بنویسید؟

 

درس پنجم

42-    عقاید و ارزش های بنیادین به چند دسته تقسیم می شوند نام ببرید؟

43-    مهمترین ویزگی هستی شناختی فرهنگ معاصر غرب چیست؟

44-    مفهوم سکولاریسم را بنوییسد؟

45-    سکولاریسیم چه اثراتی بر فرهنگ غرب گذاشته است؟

46-    سکولاریسم بر چند نوع است؟

47-    منظور از سکولاریسیم آشکار چیست؟

48-    سکولاریسم پنهان شامل چه دیدگاه های است؟

49-    مهمترین ویزگی انسان شناختی فرهنگ معاصر غرب رابنویسید؟

50-     اومانیسیم به چه معناست؟ و مربوط به  کدام دسته از ارزش ها و عقاید بنیادین است؟

51-    تفاوت هنر قرون وسطی با هنر قرون جدید را بنویسید؟

52-    تفاوت اندیشه های دینی با اندیشه های اومانیستی در مورد حقوق انسان را بنویسید؟

53-    به چه دلیل اومانیسم را فرعون آشکار یا تفرعنی آشکار ترجمه می کنند؟

54-    منظور از روشنگری چیست؟

55-    روشنگری مربوط به کدام نوع از ارش ها و عقاید بنیادین می باشد؟

56-    روشنگری در معنای عام به چه معنا است؟

57-    منظور از پیامبر باطنی و پیامبر ظاهری چیست؟

58-    روشنگری در معنای خاص به چه معنا است؟

59-    روشنگری در قرن هفدهم و هجدهم چه تغیری با روشنگری قرن نوزدهم و بیستم کرد؟

60-    روشنگری چه زمانی از ارزش و تقدس الهی برخوردار می شود؟

61-    روشنگری چه زمانی به دئیسم منجر می شود؟

درس ششم

62-    تاریخ فرهنگ غرب به چند دوره تقسیم می شود نام ببرید؟

63-    رنسانس یعنی چه؟

64-    دلیل نام گذاری قرن چهاردهم تا شانزدهم به رنسانس چیست؟

65-    تفاوت فرهنگ یونان و رم با فرهنگ قرون وسطی را بنویسید؟

66-    چه عواملی زمینه های اقتدار کلیسا رابه هم ریخت؟

67-    چه عاملی باعث قدرت  گرفتن پادشاهان در مقابل کلیسا شد؟

68-    رویکرد هنر در دوران رنسانس چگونه بود؟

69-    آناباپتیست ها چه کسانی بودند؟

70-    پیامدهای تحریف دین مسیحیت را بنویسید؟

71-    نخستین گام فرهنگ غرب برای حذف دین در دوره رنسانس چه بود؟

72-    هدف علم در دوره رنسانس را با دوره قرون وسطی مقایسه کنید؟

73-    انقلاب صنعتی  از کدام کشور ور در چه قرنی شروع شد؟

74-    نظام اقتصادی در قرون وسطی چگونه بود؟

75-    حقوق بشر در فرهنگ دینی را با فرهنگ رنسانس مقایسه کنید؟

76-    ارزش های بنیادین در غرب در عرصه سیاست را  در رنسانس با زمان قرون وسطی مقایسه کنید؟

77-    نخستین انقلاب سیاسی لیبرال در تاریخ سیاسی را نام ببرید؟

 

درس هفتم

78-    نظام جهانی را تعریف کنید؟

79-    چه زمانی نظام جهانی صحنه تعامل فرهنگ ها و تمدن های مختلف خواهد بود؟

80-    چه زمانی نظام جهانی با چالش های و تضادهای درونی مواجه خواهد شد؟

81-    چه زمانی نظام جهانی از انسجام بیشتری برخوردار خواهد شد؟

82-    مسلمانان آسیای جنوب شرقی چگونه با فرهنگ اسلامی آشنا شد؟

83-    روابط بین الملل و نظام جهانی قبل از ظهور غرب چگونه بود؟

84-    فرهنگ غرب چگونه روابط بین الملی و جهانی را تغییر داد؟

85-    مراحل تکوین نظام نوین جهانی را بنویسید؟

86-    قدرت های سکولار چگونه شکل گرفتند؟

87-    چگونگی پیوند قدرت با تجارت فسرمایه و صنعت را بنویسید؟

88-    هدف کشور های غربی از استخدام مبلغان مذهبی و سازمان های فراماسونری چه بود؟

89-    مهترین عنصر ادغام جوامع غیر غربی در نظام جهانی جدید چه بود؟

90-    کشورهای استعمار به چند طریق کشورهای ضعیف را مستعمره می کردن؟

91-    چند نمونه از کشورهای نیمه استعماری را نام ببرید؟

درس هشتم

92-    ویژگی های کشورهای مستعمره را بنویسید؟

93-    تک محصولی شدن چه تاثیری بر کشورهای مستعمره دارد؟

94-    مفهوم دولت - ملت برای اولین بار در کجا شکل گرفت؟

95-    چه عاملی از اهمیت مرزهای سیاسی کاست؟

96-    در گذشته مبادلات فرهنگی چگونه شکل می گرفت؟

97-    خود باختگی فرهنگی چه پیامدهای به دنبال دارد؟

98-    نقش صنعت ارتباطات در شکل گیری نظام جهانی را بنویسد؟

99-    ترویج علوم انسانی غربی در کشورهای غیر غربی چه اثراتی در این کشورهای داشته است؟ 

100-   علوم انسانی غربی برچه پایه های شکل گرفته است؟


درس1

1-  جهان انسانی را تعریف کنید؟

2-  جهان انسانی بر چند نوع است ؟ با ذکر مثال نام ببرید؟

3-  به چه دلیل جهان اجتماعی را جهان فرهنگی می گویند؟

4-  کدام قسمت از جهان انسانی مربوط به جهان فردی می باشد؟

5-  انسان چکونه می تواند از جهان فردی وارد جهان اجتماعی شود؟

6-  ...... و ...... مربوط به لایه های عمیق و بنیادین فرهنگ و ....... و ........ در لایه های غیربنیادین فرهنگ قرار دارد.

7-  بین جهان ذهنی و جهان فرهنگی چه ارتباطی وجود دارد؟

8-   جهان عینی را تعریف کنید؟

9-  نظر متفکران اسلامی در  باره ی جهان عینی را توضیح دهید؟

10- در تعابیر قرانی از جهان عینی و تکوینی چه تعابیری شده است؟

11- در باره ی جهان های فرهنگی ، جهان عینی و جهان فردی چه نظراتی وجود دارد؟

12-  نظر قران در باره ی تعامل جهان فرهنگی و جهان عینی چیست؟

13- جهان عینی چگونه درهای برکات خود را به روی انسان ها می گشاید؟

 

درس دوم

14- انسان چگونه امکان سازگاری با محیط را پیدا می کند؟

15- آیا فرهنگ های که در زمان واحد در سرزمین های متعدد به وجود می ایند زندگی و تاریخ یکسانی دارند؟ شرح دهید

16- چه فرهنگی ظرفیت جهانی شدن را ندارد؟

17- فرهنگ های که ظرفیت جهانی شدن را دارند چگونه عمل می کنند؟ با ذکر مثال توضیح دهید؟

18- منظور از فرهنگ سلطه یا فرهنگ استعمار چیست؟

19- فرهنگ جهانی باید چه ویژگی های داشته باشد؟

20- منظور از فرهنگ حق چه فرهنگی است؟

21- مدینه فاسقه چیست؟

22- ویژگی های فرهنگ مطلوب جهانی را بنویسید؟

23- فرهنگ جهانی باید از دو سطح عقلانیت برخوردار باشد توضیح دهید؟

 

درس سوم

24- منظور فارابی از جهان تغلب چیست؟

25- به چه دلیل فرهنگ مغولان شایستگی تبدیل به یک فرهنگ جهانی را داشت؟

26- چگونه قوم مغلوب می تواند گروه مهاجم را درون فرهنگ خود هضم کند و آن را به خدمت بگیرد؟

27- مفهوم امپریالیسم چیست و بر چند نوع است؟

28- امپریالیسم سیاسی چگونه به وجود می اید؟

29- امپریالیسم اقتصادی چگونه شکل می گیرد؟

30- امپریالیسم فرهنگی چه زمانی رخ می دهد؟

31- استعمار از چه قرنی شروع شد؟ و چه زمانی به اوج خود رسید؟

32- موفقیت کشورهای استعماری ناشی از چه عواملی بوده است؟

33- استعمار قدیم را با استعمار نو و فرا نو مقایسه کنید؟

34- وجه مشترک استعمار قدیم و استعمار نو و استعمار فرانو را بنویسید؟

درس چهارم

35-    عقاید و ارزش های اسلام را بنویسید؟

36-    انسان در دیدگاه اسلام چگونه موجودی است؟

37-    جایگاه عقل در جهان اسلام را بنویسید؟

38-    مراحل گسترش فرهنگ اسلامی را بنویسید؟

39-    فرهنگ اسلامی در دوران خلافت چگونه بود؟

40- استبداد قومی را با استبداد استعماری مقایسه کنید؟

41-    نقش انقلاب اسلامی در بیداری اسلامی را بنویسید؟

 

درس پنجم

42-    عقاید و ارزش های بنیادین به چند دسته تقسیم می شوند نام ببرید؟

43-    مهمترین ویزگی هستی شناختی فرهنگ معاصر غرب چیست؟

44-    مفهوم سکولاریسم را بنوییسد؟

45-    سکولاریسیم چه اثراتی بر فرهنگ غرب گذاشته است؟

46-    سکولاریسم بر چند نوع است؟

47-    منظور از سکولاریسیم آشکار چیست؟

48-    سکولاریسم پنهان شامل چه دیدگاه های است؟

49-    مهمترین ویزگی انسان شناختی فرهنگ معاصر غرب رابنویسید؟

50-     اومانیسیم به چه معناست؟ و مربوط به  کدام دسته از ارزش ها و عقاید بنیادین است؟

51-    تفاوت هنر قرون وسطی با هنر قرون جدید را بنویسید؟

52-    تفاوت اندیشه های دینی با اندیشه های اومانیستی در مورد حقوق انسان را بنویسید؟

53-    به چه دلیل اومانیسم را فرعون آشکار یا تفرعنی آشکار ترجمه می کنند؟

54-    منظور از روشنگری چیست؟

55-    روشنگری مربوط به کدام نوع از ارش ها و عقاید بنیادین می باشد؟

56-    روشنگری در معنای عام به چه معنا است؟

57-    منظور از پیامبر باطنی و پیامبر ظاهری چیست؟

58-    روشنگری در معنای خاص به چه معنا است؟

59-    روشنگری در قرن هفدهم و هجدهم چه تغیری با روشنگری قرن نوزدهم و بیستم کرد؟

60-    روشنگری چه زمانی از ارزش و تقدس الهی برخوردار می شود؟

61-    روشنگری چه زمانی به دئیسم منجر می شود؟

درس ششم

62-    تاریخ فرهنگ غرب به چند دوره تقسیم می شود نام ببرید؟

63-    رنسانس یعنی چه؟

64-    دلیل نام گذاری قرن چهاردهم تا شانزدهم به رنسانس چیست؟

65-    تفاوت فرهنگ یونان و رم با فرهنگ قرون وسطی را بنویسید؟

66-    چه عواملی زمینه های اقتدار کلیسا رابه هم ریخت؟

67-    چه عاملی باعث قدرت  گرفتن پادشاهان در مقابل کلیسا شد؟

68-    رویکرد هنر در دوران رنسانس چگونه بود؟

69-    آناباپتیست ها چه کسانی بودند؟

70-    پیامدهای تحریف دین مسیحیت را بنویسید؟

71-    نخستین گام فرهنگ غرب برای حذف دین در دوره رنسانس چه بود؟

72-    هدف علم در دوره رنسانس را با دوره قرون وسطی مقایسه کنید؟

73-    انقلاب صنعتی  از کدام کشور ور در چه قرنی شروع شد؟

74-    نظام اقتصادی در قرون وسطی چگونه بود؟

75-    حقوق بشر در فرهنگ دینی را با فرهنگ رنسانس مقایسه کنید؟

76-    ارزش های بنیادین در غرب در عرصه سیاست را  در رنسانس با زمان قرون وسطی مقایسه کنید؟

77-    نخستین انقلاب سیاسی لیبرال در تاریخ سیاسی را نام ببرید؟

 

درس هفتم

78-    نظام جهانی را تعریف کنید؟

79-    چه زمانی نظام جهانی صحنه تعامل فرهنگ ها و تمدن های مختلف خواهد بود؟

80-    چه زمانی نظام جهانی با چالش های و تضادهای درونی مواجه خواهد شد؟

81-    چه زمانی نظام جهانی از انسجام بیشتری برخوردار خواهد شد؟

82-    مسلمانان آسیای جنوب شرقی چگونه با فرهنگ اسلامی آشنا شد؟

83-    روابط بین الملل و نظام جهانی قبل از ظهور غرب چگونه بود؟

84-    فرهنگ غرب چگونه روابط بین الملی و جهانی را تغییر داد؟

85-    مراحل تکوین نظام نوین جهانی را بنویسید؟

86-    قدرت های سکولار چگونه شکل گرفتند؟

87-    چگونگی پیوند قدرت با تجارت فسرمایه و صنعت را بنویسید؟

88-    هدف کشور های غربی از استخدام مبلغان مذهبی و سازمان های فراماسونری چه بود؟

89-    مهترین عنصر ادغام جوامع غیر غربی در نظام جهانی جدید چه بود؟

90-    کشورهای استعمار به چند طریق کشورهای ضعیف را مستعمره می کردن؟

91-    چند نمونه از کشورهای نیمه استعماری را نام ببرید؟

درس هشتم

92-    ویژگی های کشورهای مستعمره را بنویسید؟

93-    تک محصولی شدن چه تاثیری بر کشورهای مستعمره دارد؟

94-    مفهوم دولت - ملت برای اولین بار در کجا شکل گرفت؟

95-    چه عاملی از اهمیت مرزهای سیاسی کاست؟

96-    در گذشته مبادلات فرهنگی چگونه شکل می گرفت؟

97-    خود باختگی فرهنگی چه پیامدهای به دنبال دارد؟

98-    نقش صنعت ارتباطات در شکل گیری نظام جهانی را بنویسد؟

99-    ترویج علوم انسانی غربی در کشورهای غیر غربی چه اثراتی در این کشورهای داشته است؟

100-             علوم انسانی غربی برچه پایه های شکل گرفته است؟

+

توسط: اسد خالدی/دانشجوی دکتری جامعه شناسی فرهنگی

اگر چه کلمه «مدرن» به معنای «نوین، امروزی، کنونی، جدید، باب روز، تازه، تازه باب شده، تازه اختراع شده، آدم این عصر، متجدد، تجددخواه، هواخواه اصول امروز» آمده است، لکن «مدرنیسم» علاوه بر در برداشتن معانی ای که به نحوی «نوگرایی» را به ذهن متبادر می سازند، به عنوان نهضتی نیز به کار می رود که اگر چه به ظاهر با شعبه ای از مسیحیت مخالفت می ورزیده لکن در بسیاری مقولات از جمله هنر و معماری و شهرسازی خواستار گسستگی کامل از گذشته است. لغتنامه The Webster Dictionary در معنای modernism می نویسد: «فلسفه و رویه هنر مدرن به ویژه قطع ارتباط عمدی و آگاهانه با گذشته و جست و جوی فرم های جدید برای بیان در هر یک از هنرها» همچنین Oxford Dictionary در معنای modernism می نویسد: «تمایل با جنبشی به سمت تغییر و تصرف در عقاید و اصول سنتی در تطبیق یافته های نقد و تحقیق مدرن، مخصوصاً یک جنبش از این نوع در کلیسای کاتولیک در شروع قرن بیستم، روش، سبک یا ویژگی های هنرمندان مدرن، یک سبک نقاشی که در آن نقاشی عمداً از روش های بیان سنتی و کلاسیک دوری می گزیند و آن ها را به دور می اندازد، یک سبک با حرکت مشابه در معماری، ادبیات، موسیقی و غیره» این لغتنامه در معنای واژه modern می نویسد: «جنبشی در هنر و معماری یا آثاری که توسط چنین جنبشی به‏ وجود آمده باشد،مشخص شده توسط انحراف از ارزش‏ها و سبک‏های پذیرفته سنتی و یا رد آن‏ها.»

واژه‏نامه‏های فارسی، متأسفانه به ذکر همه جنبه‏های‏ معنای مدرنیسم (به‏ویژه آن‏هایی که در فلسفه و هنر معماری و ادبیات به‏صورت اصطلاحی مخالف با گذشته فرهنگی مطرح می‏باشند) نپرداخته و تنها به‏ معانی اولیه آن‏ها اشاره نموده‏اند. فی‏المثل در لغت‏نامه‏ دهخدا در معنای مدرنیسم آمده است:«طرفداری از شیوه‏ها و چیزهای تازه و بدیع و مد روز و جدید، و دلبستگی به راه و رسم‏های تازه ‏باب‏شده.» فرهنگ‏ معین در مقابل واژه «مدرنیسم» آورده است: طرفداری‏ از آنچه که نو و بدیع باشد، راه و رسم، جدید، فرهنگ‏ فارسی امروز تنها واژه نوگرایی را در مقابل مدرنیسم‏ آورده است. و فرهنگ صبا تنها به نگاشتن«سبک‏ جدید» به‏عنوان معنای لغت «مدرنیسم» بسنده نموده‏ است.  و حتی فرهنگ‏های انگلیسی-فارسی نیز از این امر غفلت ورزیده‏اند،فی‏المثل فرهنگ آریانپور واژه modernism را چنین معنا نموده است: «(گزینش) روش‏های تازه،اصول امروزی، اصول تجدد، اصطلاح‏ امروزی، تعبیر نوین، چیز تازه و مدرن، بیان جدید روش نوین، کیفیت جدید، استعمال تازه، تجددخواهی، پیروی از عقاید فلسفی معاصر، تجددطلبی، نوگرایی.» و این در حالی است که تفکر مدرنیسم اساساً به‏دلیل تقابلش با گذشته به هر جایی که‏ وارد شده سعی در تبعیت از و تکرار عملی دارد که بر علیه مسیحیت انجام داد.«این که چگونه مدرنیته پدید آمد و در خانه مسیحیت نزول کرد و به آن خانه نظم‏ بخشید و صاحب‏خانه را به ورود و شرکت در نظم خود و پیروی از آن فراخواند و صرفاً گوشه کوچک اما مجللی از خانه را برای نیایش و عبادت در اختیار او گذاشت،درام تاریخ جدید است.»

امیل دورکیم[1] (1858-1917)

دورکیم جامعه شناس فرانسوی در اثر معروف خود به نام تقسیم کار اجتماعی[2] در پی بیان چگونگی گذار جوامع از مرحله سنتی به مرحله صنعتی است. «دورکیم واقعیت اصلی در گذار از جامعه سنتی به جامعه صنعتی را از میان رفتن پیوندهای کهنه مبتنی بر انسجام مکانیکی[3] می داند. این پیوندها افراد را در اجتماعات ماقبل صنعتی، که دارای بافت متجانس هستند، به یکدیگر مربوط می سازد. در جامعه سنتی پیوندهای بین افراد بر اساس مجاورت مکانی و آشنایی شخصی است و با ظهور دگرگونی هایی همراه با پیدایی جامعه جدید و به ویژه شهرنشینی از هم می گسلد.

این تغییرات به دگرگونی جامعه سنتی منجر شده است و فرد دیگر قادر نیست برای هدایت روحی و اخلاقی از کلیسا کمک بگیرد. نهادهای کهن هدایت اخلاقی، خود دچار فساد و  تباهی شده و چیزی نیز جایگزین آنها نشده است. پدیده فردگرایی جامعه صنعتی نمی تواند نابهنجاریهای رو به توسعه جامعه را درمان کند. توجه دورکیم برای رهایی جامعه از مسأله نابهنجاری ایجاد نهادهای جدیدی است که بتواند با برقراری انسجام ارگانیک،[4] جای قدرت و نفوذ اخلاقی قدیمی را بگیرد.

ملاحظه می شود که دورکیم جامعه را بر مبنای مفاهیم متضاد انسجام مکانیکی و انسجام ارگانیکی تقسیم بندی نموده است. انسجام مکانیکی مشخصه جوامع سنتی بود، جایی که افراد تفاوت بسیار کمی با یکدیگر داشتند، دارای ارزشهای مشترکی بودند؛ به اهداف مقدس واحدی اعتقاد داشتند و وظایف اقتصادی مشابهی را ایفا می کردند. به نظر دورکیم «اعضای جامعه سنتی با یکدیگر تشابه داشتند، چون اعضاء از لحاظ فردی از یکدیگر متمایز نمی شدند. چنین انسجام مکانیکی ای در قالب گروههای نسبتاً کوچکی که مستقل بودند مطرح بود. دورکیم این نوع تجمعات را قطاع[5] نامیده است. برای مثال اجتماع دهقانی ساده را می توان به عنوان یک قطاع توصیف کرد. تعداد قابل توجهی از این قطاع ها که با هم مشابه بودند ولی مستقل از یکدیگر، تشکیل یک جامعه قطاعی[6] را می دادند. کشوری با تعداد زیادی از روستاها و رعایای پراکنده که با یکدیگر هیچ تعارضی نداشته و تمام هم و غم خود را وقف تولید مایحتاج برای امرار معاش می کردند، به عنوان یک جامعه قطاعی شناخته می شد. ولی با افزایش تراکم تعامل اجتماعی[7] ناقوس مرگ انسجام مکانیکی به صدا درآمد. تقسیم کار تخصصی تر و پیچیده تر شد. توافق نسبت به عقاید و ایده های اخلاقی کاهش یافت. در حالی که تمایزات بین افراد، در حال رشد و افزایش بود. وفاق حاصل از انسجام مکانیکی به تدریج از بین رفت. و وفاق جدیدی که برخاسته از انسجام ارگانیکی نظم جدید بود جایگزین آن شد. واحدهای جدید جامعه مدرن با یکدیگر ارتباط متقابل شدیدی داشتند. مردم ضرورت وجود این ارتباط و وابستگی متقابل را درک می کردند و به وجود تمایز شدیدی که برای بقای تعادل نسبی جامعه مدرن لازم بود، توافق داشتند.[8]

دورکیم معتقد است که بین تراکم مادی و تراکم اخلاقی پیوند نزدیکی وجود دارد، به گونه ای که با افزایش تراکم کوشش هر چه بیشتر که به عقب افتادگی هر چه بیشتر می انجامد. لوی خاطرنشان می سازد که همیشه بسیاری از مردم در فرایند گذار جامعه به سمت الگوهای نسبتاً نوسازی شده، دچار آسیب می شوند.

 

نظریه تمایز ساختاری اسملسر

از دیگر رویکردهای جامعه شناسی به نوسازی، می توان از نظریه اسملسر (1964) نام برد که در آن کوشیده است مفهوم تمایز ساختاری را برای مطالعه کشورهای جهان سوم به کار گیرد. از نظر اسملسر، نوسازی عموماً مشتمل بر تمایز ساختاری است؛ چرا که در این فرایند، ساختار پیچیده ای که کارکردهای چندگانه ای را برعهده دارد به ساختارهای تخصصی متعددی تقسیم می شود که هر یک تنها انجام یک وظیفه خاص را برعهده دارند. این مجموعه جدید متشکل از ساختارهای تخصصی، در کل همان وظایف ساختار اولیه را انجام می دهد، با این تفاوت که کارکردها در زمینه جدید خود به شیوه ای بسیار کارآمدتر از گذشته به انجام می رسند.

نهاد خانواده، نمونه ای سنتی از تمایز ساختاری به شمار می رود. در گذشته، خانواده سنتی ساختاری پیچیده، داشت. این خانواده، گسترده بود و چندین نسل را در بر می گرفت و خویشاوندان همگی در زیر یک سقف زندگی می کردند. گذشته از این، خانواده کارکردهای متعددی داشت؛ یعنی از یک طرف، کارکردهای مربوط به تولید نسل و حمایت عاطفی را بر عهده داشت و از طرفی سایر کارکردها نظیر تولید (مزرعه خانوادگی)، آموزش و پرورش (جامعه پذیری غیر رسمی خانوادگی)، رفاه (مراقبت از مسن ترها و سالخوردگان) و مذهب (پرستش های نیاکانی) نیز برعهده خانواده بود. در جامعه مدرن، نهاد خانواده دچار تمایز ساختاری گشته است.

خانواده در دوره جدید بسیاری از وظایف گذشته خود را نیز از دست داده است. نهادهای صنفی، وظیفه استخدام را برعهده گرفته اند؛ نهاد آموزش و پرورش رسمی، امکان تحصیلات معمول را برای جوانان فراهم ساخته است؛ دولت مسئولیت های مربوط به رفاه را متقبل شده است و غیره. هر یک از نهادهای مزبور صرفا در یک کار ویژه تخصص یافته و مجموعه نهادهای جدید، در کل وظایف خود را بهتر از ساختار قدیمی خانواده به انجام می رسانند. در جامعه مدرن، توالد و تناسل بیشتر صورت گرفته، کودکان بهتر آموزش می بینند و نیازمندان بیشتر از گذشته امکانات رفاهی دریافت می دارند.

با این حال، تحلیلی که اسملسر از تمایز ساختاری به دست می دهد، از این نیز فراتر می رود. سوال مهم دیگری که اسملسر در دنباله بحث خود مطرح می سازد، این است که پس از تفکیک یک نهاد پیچیده به ساختارهای متعدد و ساده تر چه رخ می دهد؟ اسملسر بحث می کند که گر چه انفکاک ساختاری ظرفیت کارکردی نهادها را بالا می برد، اما مسأله دیگری را نیز به نام «ادغام و همسازی» پیش می آورد که عبارت از همان تطبیق و هماهنگ سازی فعالیت نهادهای مختلف جدید است. به عنوان مثال، نهاد خانواده سنتی مسأله ادغام و همسازی را یکجا انجام می داد. بسیاری از کارکردها مانند تأمین و سرپرستی و تولید اقتصادی در درون خانواده صورت می گرفت. فرزندان خانواده در روی مزرعه خانوادگی کار می کردند و برای تأمین اقتصادی خود نیز وابسته به خانواده بودند. اما پس از آنکه خانواده دچار تمایز ساختاری شد، مشکلات مربوط به ادغام و همسازی نیز در جامعه جدید پدیدار گشتند. اکنون مسأله جدید، عبارت از هماهنگ کردن نهاد خانواده و نهاد اقتصاد است، چرا که فرزندان برای پیدا کردن شغل باید به بیرون از خانواده رجوع کنند. همینطور مسئله دیگری که بوجود می آید ضرورت هماهنگی میان نهاد خانواده و نهاد تأمین و سرپرستی است. چرا که خانواده، دیگر نمی تواند اعضای خود را در برابر بی عدالتی های محیط کار محافظت و تأمین نماید. از این لحاظ تمایز ساختاری مسائل و مشکلاتی را در زمینه ادغام و همسازی به وجود آورده است.

از نظر اسملسر، برای تطبیق و هماهنگ سازی ساختارهایی که به تازگی متمایز گشته اند، باید نهادها و نقش های جدیدی پدید آید. به عنوان مثال برای تسهیل امر شغل یابی، نهادهای جدیدی مانند دفاتر کاریابی و بخش آگهی های روزنامه باید به وجود آید تا نهاد خانواده را با نهاد اقتصاد پیوند بزند و برای حمایت از استخدام شدگان در مقابل سوء استفاده های کارفرمایان نیز، سازمان های جدیدی نظیر اتحادیه های کارگری و وزارت کار به وجود آمده اند تا کارکرد تأمین و سرپرستی را به انجام رسانند.

با این وجود، ممکن است مسأله ادغام و همسازی هنوز به نحو رضایت بخش، حل نشده باشد. اولین دلیل آن، مسأله ستیز میان ارزش هاست. یک ساختار جدید ممکن است حاوی مجموعه ای از ارزش ها باشد که با ارزش های ساختار قدیم  تفاوت داشته و با آن در ستیز باشد؛ مثلاً موسسات جدیدی نظیر دفاتر کاریابی می کوشند مسائل عاطفی را در روابط اجتماعی دخالت ندهند، در حالی که در خانواده، تأکید بر روابط عاطفی است. برای فرزندانی که در محیط خانواده پرورش یافته اند، ممکن است دشوار باشد که خود را با نظام های ارزشی متفاوت دفاتر کاریابی و محل کار خود تطبیق دهند. دومین مسأله، از توسعه ناموزون ناشی می شود. از آنجا که نرخ رشد نهادها متفاوت است، ممکن است نهادهایی را در نظر آوریم که با وجود نیاز مبرم به آنها، هنوز به وجود نیامده اند. مثلاً با وجودی که سوء استفاده های کارفرمایی وجود دارد، هنوز اتحادیه هایی که از منافع استخدام شدگان حمایت کنند، به وجود نیامده باشند.

از نظر اسملسر، فقدان ادغام و همسازی در میان ساختارهای تمایز یافته، به پیدایش آشفتگی های اجتماعی می انجامد. این آشفتگی ها می تواند در هر یک از اشکال مختلف تحریک مسالمت آمیز، خشونت سیاسی، ناسیونالیسم، انقلاب یا جنگ چریکی تجلی یابد. کسانی که در جریان تمایز ساختاری دچار جابجایی های اجتماعی شده اند، احتمال مشارکتشان در چنین آشفتگی هایی بیشتر است. به عنوان مثال در مناطق روستایی جهان سوم، تولید برای بازار جهانی موجب به وجود آمدن گروههایی از دهقانان فقر زده شده است که در جامعه محلی خود نیز دچار جابجایی گشته اند. از نظر اسملسر این گروهها هستند که اغلب، داوطلبین پیوستن به حزب کمونیست را تشکیل می دهند.

اسملسر با استفاده از چارچوب تمایز ساختاری، مشکلات ادغام و همسازی و آشفتگی های اجتماعی، نشان می دهد که نوسازی لزوماً فرایندی یکنواخت و موزون نیست. این چارچوب، توجه ما را به بررسی مسائل ناشی از ادغام و همسازی و همین طور اختلالات اجتماعی که در کشورهای جهان سوم معمول است، جلب می کند.

 

مدرنیسم و آموزش و پرورش

در دوره ای کسب مهارت و دانش عموماً به عنوان نوعی سرگرمی تلقی  می شد، ولی امروزه رشد ذهنی، توانمندی تفکر عقلانی، توانایی اختراع و اکتشاف، وضع قانون و شناسایی آن به عنوان کلید رشد و توسعه تلقی می شوند. به گونه ای که در جوامع صنعتی آموزش و پرورش به عنوان مؤلفه ی اساسی برای رشد اقتصادی مطرح است. چرا که آموزش و پرورش در درجه اول مهارتها و نگرشهای لازم را برای رشد و توسعه اقتصادی موجب می شود و در درجه دوم قابلیت های لازم را برای سازگاری و انعطاف در برابر رویکردهای جدید و درگیر شدن با تغییرات تکنولوژیکی، اجتماعی و فرهنگی فراهم می سازد.

در میان کشورهای صنعتی جهان کشور ژاپن به عنوان نمونه بارزی مطرح است که با استفاده از تعلیم و تربیت توانسته در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فنی خود بالاترین میزان تغییر و تحول را ایجاد کند. ژاپن برخلاف کشورهای اروپایی در زمینه صنعتی شدن فرآیند تلاش و تجربه طولانی ای را تجربه نکرده است، بلکه با توسعه ناگهانی نظام تعلیم و تربیت خود و استفاده از جهان به عنوان دانشگاه عمومی توانست به این درجه از رشد صنعتی دست یابد. ژاپن بعد از قرن هفدهم آموزش و پرورش را عامل اساسی رشد اقتصادی خود قرار داده، در حالی که در کشوری مانند انگلستان بعد از مراحلی از صنعتی شدن به این مسأله توجه می شود. در ادبیات توسعه اقتصادی پرداختن به آموزش به عنوان نوعی سرمایه گذاری تلقی می شود. آنچنان که گفته شد این نظر که سرمایه گذاری در سرمایه انسانی موجب افزایش رشد اقتصادی می شود در واقع به زمان آدام اسمیت[9] و اقتصاددانان کلاسیک که تأکید بر اهمیت سرمایه گذاری در زمینه مهارتهای انسانی داشتند، باز می گردد در دهه 1960 شولتز و دنیسون (1962) نشان دادند که آموزش به طور مستقیم از طریق اصلاح مهارتها به ظرفیتهای تولیدی نیروی کار به رشد درآمد ملی کمک می کند. این یافته مهم منجر به تحقیقات گسترده در زمینه ارزش اقتصادی سرمایه گذاری در امر آموزش شد.

همچنین گفته شده نیروی انسانی متخصص و تحصیل کرده، نقش تعیین کننده ای در توسعه یک جامعه دارد. این نقش تا حدی است که یکی از دانشمندان اقتصاد و توسعه، منابع انسانی متخصص و ماهر را دارایی اصلی یک جامعه که توانمندی آن را معین می نماید دانسته است. چنانچه جامعه ای از نظر نیروی انسانی متخصص غنی باشد به دنبال آن سایر امکانات توسعه نیز توسط نیروی انسانی به وجود می آید. ولی اگر جامعه از نظر نیروی انسانی متخصص فقیر باشد سایر امکانات مادی نمی تواند کمک زیادی به توسعه جامعه بنماید.»

بنابراین رشد نهادهای آموزشی و علمی زمینه ساز مشارکت بیشتر مردم در تحولات اجتماعی و اقتصادی است و در مردم نوعی قابلیت و تحرک ذهنی ایجاد می کند که باورهای مناسب توسعه انسانی را پذیرفته و درونی می سازد، زیرا حفظ و توسعه علم به وسیله نظام آموزشی ای تأمین می شود که تخصص کافی و همراهی با علوم رو به رشد همان دوره را دارد. همان طور که بن دیوید[10] (1960) بیان کرده، نهادهای آموزشی جدیدی که به منظور پیشرفت علم ایجاد شده بود، در فرانسه و در اوایل قرن نوزدهم و اندکی بعد در آلمان، نقش مهمی را در رسیدن به هدف مذکور ایفا نمود. همه کشورهای در حال مدرنیزه شدن در سالهای اخیر، از روسیه گرفته تا کشورهای آفریقایی ضعیف و کوچک، شدیداً نظامهای آموزشی شان را برای بهبود بخشیدن به علم  در همه سطوح آموزشی تقویت کرده اند.[11]

به بیان پل هریسون[12] سرمایه گذاری برای پرورش انسان به همان اندازه ای بازده دارد که سرمایه گذاری برای ساختن ماشین. کارگر سالمی که از تغذیه خوب برخوردار است بسیار بیشتر از هزینه ای که صرف تغذیه و بهداشتش می شود، تولید می کند. اگر به کارگر کشاورز اصول صحیح کشاورزی آموخته شده باشد بازده کار او بیشتر می شود. اگر نظام آموزشی برای بخش صنعت نیروی کار ماهر در سطوح مختلف تربیت کند،^ صنعت سریع تر رشد می کند. آموزش عملی و مناسب بیش از هر عامل دیگر انسان را قادر به تغییر محیط خود می سازد.[13]

ملاحظه می شود که ارتباطی مستقیم بین آموزش و پرورش و میزان کارایی و ابعاد مختلف توسعه وجود دارد. آنچنان که تحقیقات بانک جهانی نشان داده است «اگر یک کشاورز دوره چهار ساله ابتدایی را گذارنده باشد، بهره دهی متوسط وی 7/8 درصد بیشتر از کشاورزی است که هیچ گونه آموزشی ندارد.»[14]

آنچنان که گفته شد، آموزش نه تنها ارتباط مستقیمی با کارایی و رشد اقتصاد دارد، بلکه بر سایر ابعاد توسعه نیز تأثیرگذار است. چون در قسمت اعظم دنیا ارتباط متقابل زیادی بین سطح فرهنگ و میزان توسعه سیاسی وجود دارد و همین امر نشان می دهد که اگر قرار باشد کشوری توسعه پیدا کند باید بخش عمده ای از منابع خود را به امر آموزش و پرورش اختصاص دهد. هر چه درآمد عمومی بیشتر باشد. مشکلات تَأمین این نیاز کمتر خواهد بود. اما هزینه های آموزشی چند بعد اقتصادی دارد. برخلاف پولی که صرف ارضای خواسته های مادی جمعیت می شود، وجوهی که به مصرف آموزش می رسد همیشه ثبات سیاسی را به بار نمی آورد. آموزش به احتمال قوی خیلی سریع تر از آن خواسته ها و توقعاتی را در مردم ایجاد می کند که کشور باید ظرفیت برآوردن آنها را داشته باشد. در این حالت، توسعه اقتصادی که آموزش انبوه را میسر می سازد، خواسته ها را برطرف و نیازهای سیاسی را جذب نمی کند، بلکه بر نیروهای بی ثبات کننده سیاسی برخاسته از تحرک اجتماعی می افزاید.

هانتینگتن  دریافته است که فراگرد آموزش به احتمال زیاد از نظر سیاسی بی ثبات کننده است، اما نتیجه پایانی این فراگرد ایجاد جمعیتی ماهر و با سواد خواهد بود که برای توسعه ضرورت اساسی دارد. وی این تناقض را با ذکر این نکته برطرف می سازد که ضربه توقعات و خواسته های فزاینده ناشی از اختصاص منابع اقتصادی به امر آموزش باید به وسیله نهادهای مناسب و نیرومند سیاسی جذب شود.»[15]

با چنین تأثیرگذاری است که از دهه 1950 به بعد آموزش و پرورش به عنوان بستری مناسب برای نیل به توسعه و ایجاد تغییر و تحول در جامعه مطرح می شود و اقتصاددانان و سیاستمدران و برنامه ریزان اجتماعی و تربیتی، آموزش و پرورش را به عنوان رمز و کلید توسعه و تغییر اجتماعی پذیرفته و در این زمینه دلایل زیادی را نیز مطرح می کنند؛ از جمله اینکه گرفته می شود آموزش و پرورش برای کشورهای توسعه نیافته  عامل نهایی برای نوسازی و صنعتی شدن است و با توجه به این مسأله ارائه آموزش و پرورش عمومی برای کلیه افراد یک جامعه به عنوان هدف عمده برنامه ریزان توسعه مطرح می شود.» حتی رویکردی که بر توسعه انسانی تأکید می کند پنج عامل را به عنوان عوامل پایه و نیرودهنده توسعه مطرح می کند که از میان این پنج عامل یکی از آنها آموزش و پرورش می باشد. این عوامل پنجگانه عبارتند از: 1-آموزش و پرورش 2-تندرستی و تغذیه  3-محیط زیست سالم   4- اشتغال    5-آزادیهای سیاسی و اقتصادی.

 

مدرنیسم و رسانه های گروهی

همانند دولت و دخالت آن و صنعت شناخت و توسعه آگاهی، رسانه های گروهی در جهت ایجاد جنبشهای جدید اجتماعی نقش زیادی ایفا کرده اند. نیروهای سیاسی، مشی خود را در قالبهای گوناگونی به جز حزب به منصه ظهور می رسانند که مطبوعات و سایر رسانه های گروهی از مهم ترین آنها هستند. این نشریات و وسایل نقش ویژه ای در اضمحلال ساخت تمرکزگرای قدرت دارند.

پوشش رسانه گروهی و همه گیری آن که به تکنولوژی ارتباطی مربوط است، باعث شده است که جنبشهای جدید اجتماعی نیروی سیاسی و اجتماعی مهمی در جهت تغییرات اجتماعی به شمار آیند. رسانه ها تکیه گاه اصلی جنبش های اجتماعی هستند.

از دیگر سو استراتژی های داخلی رهبری و سازمان نیز تحت تأثیر این رسانه ها هستند. در بعضی مواقع حتی خود این رسانه همانند انسانها و نیروی اجتماعی تبدیل به جنبش می شوند (Gitlin, 1980: 153) جنبشهای اجتماعی به وسیله رسانه های گروهی به جهاتی تحت تأثیر بوده و شکل می گیرند. فعالان در جنبش از نقش رسانه در شکل بخشی آنها به افکار عمومی آگاهند. آنها همچنین از اهمیت خودشان در ساختن و شکل دادن به وقایع و نیز جذب توجهات عمومی آگاه هستند.

رسانه های گروهی مشروعیت ایجاد می کنند و در جهت جذب افکار عمومی برای پیروی از سیاستهای دولت و افزایش توانایی نفوذ آن نقش مهمی دارند. بنابراین جنبشهای جدید اجتماعی بایستی نحوه کارکرد و کاربرد رسانه ها را بیاموزند و از دیگر سو رسانه ها حق استفاده و عدم استفاده از جنبش را دارند. خصوصیت اصلی سیاست مدرن پایداری آن است؛ زیرا جنبه عمومی دا رند و رسانه های گروهی به عنوان تولید کنندگان بخشی از این سیاست و مفسرین آن مهم هستند. رسانه های گروهی هم به جهت شکل و هم به جهت ارزشهایی که آنها ایجاد می کنند جذاب هستند.

رسانه ها به جهت اینکه می توانند رهبری و عوامل مهم جنبش را برجسته سازند نقش مهمی در شکل گیری جنبشهای جدید اجتماعی داشته اند. به عنوان مثال لاو وماریسون نشان داده اند که چگونه رسانه ها و توجه رسانه ای باعث تأثیر مهم در تاکتیکها و اهداف سازمانهای محیط زیست در انگلستان شده اند (lowe & morsion, 1985: 75-90).

هیچ جنبش اجتماعی خارج از چهارچوب دولت مدرن و نیز بیرون از توجهات رسانه ای شکل نمی گیرد . به همین جهت جنبشهای اجتماعی به وسیله عواملی که  توسط مدرنیته شکل گرفته است ایجاد می شوند. بنابراین مدرنیته در پیدایی و ظهور جنبشهای جدید اجتماعی و چگونگی آن نقش مهمی را بازی می کند و از طرفی این جنبشها خود بر روی عناصر مدرنیته تأثیر می گذارند و نقش مهمی در شناخت مدرنیته دارند.

جنبشهای جدید اجتماعی بر روی دو مسأله عمده تمرکز دارند، یکی مسأله آگاهی و روشن بینی و دیگری مسأله رهایی که در تغییرات اجتماعی مدنظر هستند. به دیگر سخن این جنبشها بر روی زندگی افراد تأثیر می گذارند (Berton, 1984, 31) . برتون معتقد است که جنبشهای اجتماعی هم از جهت عینی و ابزاری و هم از جهت ذهنی امروزه دارای قدرت شده اند. از جهت واقعیت عینی تغییر به شرایط ساختاری که بر روی جهت گیری قدرت در جامعه و منابع آن می پردازد، تأثیر می گذارند و از جهت ذهنی آگاهی، روشن بینی و ادراک شخصی اهمیت پیدا می کنند.

حاملان جنبشهای جدید اجتماعی طبقات تحصیل کرده و دارای آگاهی و اطلاعات می باشند و این مسأله باعث می شود که جنبشهای جدید اجتماعی بیشتر متکی به تکنولوژی جدید ارتباطی شوند که انقلاب الکترونیکی امکان ایجاد آنها را مهیا ساخته است؛ زیرا این وسایل امکان گفتگو و ایجاد روابط جدیدی را بین افراد فراهم ساخته است.

فیشر و کینگ معتقدند که «امروزه مفهوم اجتماعی در جهان نو، دیگر جغرافیایی نیست بلکه از زمان و مکان فراتر می رود و شامل تمام گروههایی که منافع مشترکی را تعقیب می کنند می گردد». (Fisher & King, 1994: 18). به عبارتی اجتماع به یک زمان و مکان خاص محدود نبوده و این د و عنصر نزدیک و کوتاه شده اند. تکنولوژی ارتباطی باعث می شود که اجتماعات ارتباطی شکل گیرد که ارتباط بین مردم را تسهیل می سازد. انحصار دانش رسمی به وسیله نخبگان با استفاده از این تکنولوژی شکسته می شود و مردمان عادی از طریق اینترنت و خطوط اینترنتی که در سراسر جامعه پراکنده شده است به اطلاعات کافی و سودمند و آگاهی بخش دست پیدا می کنند. جنبش های جدید اجتماعی امروزه بر تکنولوژی ارتباطی و اینترنت و کامپیوتر تکیه دارند.

ویدئو، کامپیوتر، سی دی ها و  دیسکتهای تصویری و صوتی و سایر وسایل ارتباط امروزه اهمیت به سزایی در ایجاد جامعه ارتباطی پیدا کرده اند که خلق جنبشهای جدید اجتماعی را تسهیل می کنند.

کاربرد مفهوم جامعه ارتباطی به جای جامعه جغرافیایی اجازه می دهد که در تغییرات اجتماعی تمرکز به سوی ارتباطات پیچیده که زندگی سیاسی و اجتماعی را شکل می دهند صورت گیرد در هر صورت به نظر می رسد مشارکت در جنبشهای اجتماعی جدید بازتاب کنش متقابل تعدادی از عوامل است؛ در یک سطح بیانگر حضور مسایل عینی مانند کم بها دادن به محیط، مسأله زنان، سردی و بی روحی جوامع صنعتی که این عوامل دخالت مردم برای حل مشکل را ضروری می سازد و از دیگر سو چون فعالیت سیاسی مستقل برای افراد مشکل به نظر می رسد، از اینرو حضور شبکه های اجتماعی یا سازمانهای سیاسی که بتوانند اعمال افراد را هماهنگ سازند زمینه ظهور می یابند و امروزه این اعمال در جوامع مدرن از طریق جنبش اجتماعی صورت می گیرد.

 

مدرنیسم و خانواده

در طی دهه های 1950 و 1960 که فرضیه جامعه صنعتی، به منزله محدوده ای برای تحلیل اجتماعی، نگرشی برتر به شمار می رفت، برداشت خاصی از توسعه خانواده، در آثار مربوط به جامعه شناسی رواج یافت. شرح کلی برداشت از این قرار است که خانواده تا قبل از روزگار صنعتی شدن، توسط یک سلسله روابط خویشاوندی، کاملاً محصور شده (خانواده گسترده)، و کانون تولید اقتصادی بود. در مراحل ایجاد جامعه صنعتی خانواده هنوز مرکز تولیدی به شمار می رفت و عاملی برای فروپاشی خانواده گسترده بوده و روابط خویشاوندی را آن قدر محدود کرد که به دنبالش «خانواده هسته ای» روی کار آمد؛ این خانواده متشکل از پدر و مادر و فرزندان بود. تالکوت پارسنز، دیدگاه یک مشاهده گر را این گونه حکایت می کند که «خانواده» نسبت به گذشته به پدیده ای بسیار اختصاصی تر تبدیل شده است، خیلی بیشتر از آن چیزی که در جوامع شناخته شده قبلی موجود بوده است. اکثر نویسندگان طرفدار این دیدگاه، حتی پارسنز، از اهمیت بقای خانواده (و ازدواج) در جامعه کنونی، جانانه طرفداری کرده اند. هنوز هم خانواد هسته ای، محیط اصلی تولید نسل و حتی فراتر از قبل، منبع حمایت عاطفی و خشنودی اعضای آن به شمار می رود. طی سالهای اخیر، چنین دیدگاهی به قدری مورد مخالفت واقع شد که واقعاً درباره خانواده یکی از عرصه های تحلیل اجتماعی به حساب می آید که به واسطه گرایش ها و شاخه تبدیل هایی که در طی دهه گذشته به واسطه بروز تحولات همزمان دگرگونی های زیادی را متحمل شده است.

 

مدرنیسم و دین:

دین چیست؟

دین یک معنای محدود و یک معنای وسیع دارد. معنای وسیع که افرادی مثل دورکیم نیز بر آن تأکید می کنند، اعتقاد به یک سلسله امور مقدس و تسلیم شدن به ارزش های خاصی است که امور غیر مقدس را از آن جدا می کند. بنابراین افرادی مثل دورکیم، عصر جدید را نیز عصر ایمان جدید می دانند و نظریه هایی مثل مارکسیسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم و حتی فاشیسم و نازیسم را نوعی دین تلقی می کنند. به نظر آنان دین در این معنا از ایدئولوژی جدا نیست، منتها یک نظام فکری است که بیرون از نظام های مابعدالطبیعه با یک سلسله روابط عقلانی و منطقی به هم پیوند خورده و جهان بینی خاصی را به وجود آورده است. این یک معنای بسیار وسیع و باز از دین و نشان دهنده آن است که از دیدگاه جامعه شناسان، دین های مختلفی وجود دارد که بعضی از آنها را انسانها جعل کرده و نسبت به آن اعتقاد آفریده اند.

در نتیجه ابتدا باید پرسید که منظور کدام دین است؟ آیا دین در معنای اخص آن- یعنی ادیان اعتقادی ما که وابسته به وحی است- مورد نظر است یا در معنای جامعه شناسی آن. معنای اسلامی دین، بسیار مشخص، محدود و روشن است و در برگیرنده اعتقاد به توحید، معاد، نبوت و در بینش شیعه، ایمان به عدل و امامت و دل دادن، عشق ورزیدن و پذیرفتن اصول اعتقادی ناشی از وحی، به طور مطلق است، در حالی که در معنای دیگر، دین شامل تاریخ ادیان و جامعه شناسی است که هر گونه اعتقاد به امور مقدس اعم از الهی و غیر الهی را در بر می گیرد. عده ای تلاش کرده اند تا چیزی به نام جوهر دین را استخراج کنند و بگویند برای همه ادیان یک تعریف حداقل وجود دارد و آن اعتقاد به دنیایی معنوی با سمبل ها و رمزهای گوناگون است. اما این تعریف باعث شده که گاهی دین با مسلک های دیگر- حتی جادو و امثال آن- اشتباه گرفته شود، زیرا در عالم جادوگری نیز اعتقاد به نوعی جهان غیبی و موجوداتی که خارج از دسترس حس انسان است، وجود دارد، و به همین دلیل اولین جامعه شناسان دینی که درباره اقوام ابتدایی مطالعه می کردند، تفاوت زیادی بین دین و جادو قائل نبودند، در حالی که باید توجه داشت که این نوع از دین که به جادو پیوسته است، تنها شامل ادیان ابتدایی است و هیچ ارتباطی به ادیان توحیدی ندارد، به ویژه که ادیان توحیدی به صراحت، دنیای جادوگری را پلید دانسته و با آن به مبارزه و معارضه پرداخته اند و فاصله خود را به طور واضح با آن حفظ کرده اند. به هر حال اگر بخواهیم دین را به لحاظ اسلامی تعریف کنیم و معنای منحصر به فرد آن را بیان کنیم باید به آیاتی چون «ان الدین عندالله الاسلام» و «الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاه و یوتون الزکوه» نظر کنیم، که دین حقیقی را اسلام می داند و سایر ادیان را مشمول دین حقیقی نمی داند، که البته این بستگی به اعتقادی دارد که ما با ایمان آن را ابراز می داریم و برای پیروان سایر ادیان ملاک عمل نیست. بنابراین، حداقل در ادیان توحیدی، سه مسأله رکن دین را تشکیل می دهد که عبارتند از: اعتقاد به مابعدالطبیعه- اعتقادی که از حدود حس و ادراک بشر عادی خارج است- اعتقاد به خدای واحد، توحید، و پیام آوری رسولان (نبوت)، و اعتقاد به معاد، یعنی بازگشت به روز واپسین و دست یافتن به نتایج اعمال که در آینده دور یا نزدیک اتفاق خواهد افتاد و تنها از طریق اعتقاد و ایمان به غیب و مابعدالطبیعه می توان آن را پذیرفت. و این نوع تعریف را باید از خود دین گرفت، و نمی توان از زبان جامعه شناسی آن را بیان کرد. جامعه شناس اگر تعریفی از دین ارائه دهد، بیشتر رفتارهای دینی را مد نظر قرار می دهد، یعنی رفتارها و مراسم دینی افرادی که معتقد به دینی معین هستند. سرو کار او بیشتر با رفتارهای دینی است یعنی آنچه از افراد دین دار بروز می کند، اعم از عبادات، مناسک، اخلاقیات، روابط اجتماعی، اقتصادی، حکومتی و ... .

به طور خلاصه یک تعریف حداقل از دین وجود دارد که تمامی ادیان را در بر می گیرد و آن اعتقاد به مسائل معنوی است، و یک تعریف حداکثر که ادیان توحیدی و اعتقادات متقن و پابرجا را در قالب اصول اعتقادی در بر می گیرد و باید این دو تعریف را از یکدیگر تفکیک کرد. البته بین این دو تعریف، تعاریف متعدد دیگری نیز از زبان مردم شناسان، جامعه شناسان، مورخان ادیان، فلاسفه و الهیون بیان می شود.

آیا مقتضای نوگرایی و تجدد طلبی انسان و جامعه لزوماً این است که دین هم نو شود و لباس تجدد بپوشد و همپای آدمیان نوگرا و همپای زمان و زمینیان تحول بپذیرد. درباره جایگاه دین در دنیای مدرن به طور کلی دو دیدگاه کلان وجود دارد: یکی نگاه سنت گرایانه و دیگری نگاه تجدد گرایانه. سنت گرایان در برابر موج تجدد خواهی به اشکال گوناگون در ادوار تاریخ، موضع انتقادی اتخاذ کرده و آن را به مثابه تهدیدی علیه هویت دینی و فرهنگی خود تلقی نموده اند، ولی نمی توان گفت: موضع سنت گرایان همواره در برابر تجدد طلبان یکسان بوده است، بلکه در طول تاریخ مواجهه دین و سنت با طیف های گوناگونی از سنت گرایان و تجدد گرایان مواجهیم. در یک نگاه کلی، می توان طیف های سنت گرایان و تجدد طلبان را در چهار گروه عمده تقسیم بندی کرد:

الف) سنت گرایان افراطی و بنیاد گرا

ب) سنت گرایان میانه رو

ج) تجدد گرایان افراطی

د) تجدد گرایان میانه رو

با این وصف، اصل مواجهه و چالش دین و مدرنیته امری جدی و غیر قابل انکار است زیرا این مسئله هم از نظر تاریخی، یک مسئله عینی و تاریخی به شمار می رود، و هم از جنبه نظری مورد چالش و نزاع دین داران و تجدد گرایان است.

تجدد گرایان مولفه های بنیادین تمدن جدید و الزامات آن را پذیرفته اند و هیچ مانعی را در برابر خود بر نمی تابند، حتی در برخی موارد، دین را مانع تجدد و مقتضیات آن می شمارند. در مقابل، سنت گرایان، مبانی و اهداف و غایات مدرنیته و الزامات آن را نمی پذیرند ولی در بسیاری از موارد، از دستاوردهای علمی و ابزاری مدرنیته استقبال و استفاده می کنند.

فیلسوفان مدرن، «پیشرفت» را یک اقدام انسانی می دانند که مستلزم به کارگیری عقل انسانی برای ایجاد دنیای بهتری است که متناسب با نیازهای بشری باشد. نوسازی و نوگرایی و آرمان پیشرفت و عقلانیت از مولفه های اساسی مدرنیته اند. از نظر آنان برای همه انسانها و جوامع بشری، یک راه بیشتر برای پیشرفت وجود ندارد و آن پیروی از عقلانیت و الگوی مدرنیته ی غرب است، یعنی همان عقلانیت خود بنیاد و سکولار که داعیه ی جهان شمولی و فرامرزی دارد.

عقلانیت در غرب، معطوف به اندیشه و عمل انسان خود بنیاد است. عقل از نظر فیلسوفان غربی به معنای راسیونالیسیتی آن مورد نظر است. این نوع عقل گرایی بر توانایی های بی شمار عقل تأکید دارد و عقل بشری را تنها ملاک و معیار برای محاسبه و پیش بینی اشیاء و امور تلقی می کند و عقل منقطع از وحی و شهود را مبنای جهان شناسی و معرفت شناسی خود می شمارد. عقلانیت در غرب، به صورت تحقق علمی و عینی مدرنیته تجسم یافته است. به تعبیر ماکس وبر، «مفهوم اصلی و کلیدی در مدرنیته، خرد باوری و عقلانیت است.»

طبق تفسیر ماکس وبر، «عقلانیت» به معنای تکیه بر توانایی ها و قابلیت ها و ظرفیت های اندیشه بشری به نحوی مستقل از سنت و اسطوره و مبانی هستی شناسانه و وجود شناسانه متافیزیکی است.

انسان بما هو انسان دنیوی، خود باید بر اساس اندیشه و فکر و اراده ی خود، آرمان ها و خواسته ها و رفتارهای خود را تنظیم و تدبیر کند و نیازی به تعالیم وحیانی و ارزش های پیشین و سنت و اسطوره ندارد. به نظر او، لازمه ی عقلانیت علمی، انفکاک دانش از ارزش های قدسی است.

از نظر ماکس وبر، مهمترین و بنیادی ترین دستاورد عقلانیت غربی این است که عقلانیت، ابزاری است در جهت رفاه مادی و آسایش و تنعم بیشتر بشر و لازمه ی آن افسون زدایی و قداست زدایی از طبیعت و انسان است. عقلانی شدن فرهنگ غربی به تفکیک و تمایز در حوزه های ارزش نیز منجر شده است. ماکس وبر همانند هگل، جریان مدرنیته را به عنوان تحول در جهان بینی های کل گرای دینی می داند و کارکردهای دین را در این دوران محدود به نظر می آورد. وی عقلانی شدن فرهنگ را به معنای خصوصی شدن گستره ی ایمان و درونی شدن اخلاقیات می شمارد.

عقل مدرن با دور شدن از هویت و جایگاه اصلی خود، به عقلی جزئی نگر، طبیعت گرا و بریده از خدا و عالم، مابعدالطبیعه و مبانی موقت شهودی مبدل شده. عقل مدرن وظیفه و کارکرد اصلی خود را محدود به امور تجربی و مشاهده پذیر و امور حسی ساخت.

عقلانیت حاکم بر غرب، در قالب صورت علمی به شکل مدرنیته تجسم یافته است و می کوشد تا به مطالعه و محاسبه ی ابعاد کمی و فیزیکی عالم بپردازد و با نگاه ابزاری به همه چیز، حتی انسان های دیگر، همه ی امکانات طبیعی و غیر طبیعی را در خدمت نفسانیت بشری قرار دهد.

علم جدید با رهایی از قید سنت و متافیزیک، بر مبنای عقل جدید و روش تجربی شکل گرفت. فیلسوفان عصر روشنگری کوشیدند تا از تفسیر دینی جهان که متکی به وحی و الهیات مسیحیت بود، دست بردارند و روش های علوم تجربی را در همه ی حوزه های علوم طبیعی و انسانی حاکم سازند.

این ادعا که تنها علم تجربی می تواند تبیینی قابل اطمینان از پدیده های  این عالم به ما ارائه کند و علم است که می تواند مظهر عقلانیت شمرده شود و هیچ روش دیگری غیر از علم نمی تواند ادعای اثبات حقیقت عینی را داشته باشد و قبول این پیش فرض که روش علمی تنها روش قابل اعتماد است، چنین نتیجه ای القاء کرد که آنچه در دسترس علم نیست و یا از روش علوم تجربی استفاده نمی کند، معرفتی قابل اعتماد نیست.

 

مدرنیسم و گروه همالان

بدیهی است که توسعه و نوسازی و دگرگونی، علاوه بر شرایط مناسب و لازم، تبعاتی نیز خواهد داشت. از این رو، روابط درونی خانواده (نگرش اعضای خانواده به یکدیگر و مسائل اجتماعی و مناسبات میان اعضاء) تغییرات فاحشی داشته که شناخت این تغییرات و منشأ آنها بسیار حائز اهمیت است.

از آنجا که در جامعه مدرن افراد بیشتر رسانه هایی چون اینترنت و فیلم را به کار می گیرند، ناگذیر ارزشهایشان نیز به سوی ارزش های مدرن خواهد رفت. به گونه یی که از تأثیر خانواده کاسته شده و نقش گروه همالان افزایش می یابد.

یکی از مهمترین گروه های مرجع جوانان، گروه همالان و دوستان است. در دوره جوانی، گروه دوستی نقش مهمی در الگوپذیری و شکل گیری شخصیت جوانان ایفا می کند. دوران جوانی اقتضائات خاص خود را دارد. میل به نوگرایی، تمایل به استقلال، مد گرایی، تمایل به مطرح کردن و ابراز خود، الگو گرفتن و افزایش ارتباط با همسالان و ... از ویژگی های دوران جوانی است.

چت روم ها یا تالارهای گفتگو به عنوان یکی از پر طرفدارترین امکانات اینترنتی، شرایط جدیدی را پیرامون کاربران خود قرار داده و مرزهای تازه ای در شکل گیری خرده فرهنگ ها، ارزش ها و هویت جوانان پدید آورده اند. گمنامی، سرعت ارتباطات و سیال بودن آن پیامدهای گسترده ای در روابط جنسیتی و الگوهای ارتباطی و دوست یابی جوانان بر جای می گذارد. تداخل طبقه با جنسیت و جغرافیا می تواند فضای آزاد کننده ای را برای دسته ای از جوانان پدید آورده و مرزبندی های رایج جنسیتی و اجتماعی را در فرهنگ جوانان کم رنگ سازد. ارتباطات اینترنتی در محیط های چت، ضمن آنکه تقویت کننده روابط غیر وابسته به زمان و مکان گردیده است، به محملی برای جستجو و ارضای کنجکاوی جوانان نیز تبدیل شده است. چت روم ها تکنیک ها و امکاناتی را در اختیار فرد می گذارد که به آن ها امکان می دهد تا تصویری مطلوب و قابل پذیرش از خود ارائه کنند.

در گذشته هویت افراد و روابطشان با دیگران وابسته به فضای ماده ای بود که در آن زندگی می کردند و مکان عنصری تعیین کننده بود.

اما در حال حاضر بواسطه ظهور تکنولوژی های نوین اطلاعاتی و ارتباطی، محدودیت های زمان و مکان از بین رفته و فرد دیگر به مکان محلی و بومی خود وابسته نیست، بلکه می تواند مرزهای جغرافیایی را طی کند و با جهان بزرگتری در ارتباط باشد. تکنولوژی های جدید بر زندگی جوانان نیز بی تأثیر نبوده اند.

به نظر دورکیم جامعه یک موجود زنده است و افراد به مثابه یافته هایی هستند که اعضای این جامعه را تشکیل داده و به صورت یک موجود زنده از نظر همبستگی اجتماعی متحول می شوند. جوامع به طور مستمر از حالت ابتدایی و ساده به حالت مدرن و پیچیده سیر می کنند و در هر مرحله همبستگی های قبلی فرو می پاشند و همبستگی های جدیدی جای آن ها را می گیرد.

فهرست منابع:

ازکیا، مصطفی، (1381)، جامعه شناسی توسعه، نشر کلمه، چاپ چهارم.

الوین. ی. سو (1388)، تغییرات اجتماعی و توسعه، ترجمه محمود حبیبی مظاهری، پژوهشکده مطالعات راهبردی، چاپ چهارم.

توسلی، غلامعباس، (1386)، جستارهایی در جامعه شناسی معاصر، حکایت قلم نوین، چاپ دوم.

گیدنز، آنتونی، (1385)، درآمدی انتقادی بر جامعه شناسی، ترجمه لیلا پیروزمند، انتشارات فردوس، چاپ اول.

Berton, m (1984): relating competenc, jurnall of progressive human services 4: 27-45.

Fisher, king (1994) community organization and new social movement, jurnal of progressive haman services, 5: 5-23.

Giltlin, todd (1980): the whole world watching, Berkeley: university of California press.

Lowe, pand morison (1984): bad news or good news: environmental politics and the media the sociological review, 32: 75-9.

http://tebyan-zn.ir/news-Article/R

www.noormags.com

www.armandolily.ir

 

 

[ دوشنبه بیست و هفتم بهمن 1393 ] [ 11:34 ] [ فاطمی ]

[ دوشنبه بیست و هفتم بهمن 1393 ] [ 11:8 ] [ فاطمی ]
[ دوشنبه بیستم بهمن 1393 ] [ 10:33 ] [ فاطمی ]
1-علم فلسفه و علوم انسانی را با یکدیگر مقایسه کنید؟  

2- جامعه شناسی پوزیتیویستی و تفهمی را با یکدیگر مقایسه کنید؟  

3- جهان اجتماعی را با تشبیه به یک بازی گروهی تجزیه تحلیل کنید ؟ 

4- نوع باورهای جوامع چگونه جهان اجتماعی آنهارا شکل می دهد؟   

5- ویژگی  انتقادی بودن علوم اجتماعی از چه نظر اهمیت دارد؟

[ دوشنبه بیستم بهمن 1393 ] [ 9:48 ] [ فاطمی ]
1- علم فلسفه و علوم انسانی را بایکدیگر مقایسه کنید؟وتفاوت آنهارا بنویسید؟ 

2-جهان اجتماعی را باتشبیه به یک بازی گروهی تجزیه و تحلیل کنید؟ 

3- جامعه شناسی پوزیتیویستی و تفهمی را با یکدیگر مقایسه کنید؟ 

4- نوع باورهای جوامع چگونه جهان اجتماعی آنها راشکل میدهد؟ 

5- چرا اعضای جهان اجتماعی نمی توانند نسبت به حضور دیگران بی توجه باشند؟   

6-ویژگی انتقادی بودن علوم اجتماعی از چه نظر اهمیت دارد؟   

7-آسیب های مهم رویکرد صرفاحسی و تجربی به علوم اجتماعی را شرح دهید؟  

8-انواع دسته بندی جوامع طولی را از نگاه جامعه شناسان شرح دهید؟    

9- جوامع اساطیری وتوحیدی را مقایسه کنید؟    

10- آثار شناخت عمومی را بر شناخت علمی تبیین کنید؟  

11-ویژگی های شناخت شهودی را شرح دهید؟ 

 

[ دوشنبه بیستم بهمن 1393 ] [ 9:21 ] [ فاطمی ]
سوالات درس پنجم

 جامعه شناسي 2

 بـحـث هـويـت

                      سوالات تستي

الف : در سوالات زير ، گزينه ي مناسب را انتخاب كنيد .

1-    هويت افراد --------- داراي بعد ثابتي مي باشد .

الف ) همواره                              ب ) گاهي                  ج ) به ندرت                   د ) معمولاً

2-    هويت (( ثروتمند شدن )) از جمله ويژگيهاي ----------- است .

الف ) اكتسابي                           ب ) انتسابي                 ج ) اجتماعي                 د ) ثابت                 

3-    هويت (( سعدي به عنوان شاعر بزرگ )) از جمله ويژگيهاي ---------- مي باشد .

الف ) فردي                           ب ) متغير                      ج )اكتسابي                  د ) انتسابي

4-    ((مسلمان بودن )) از ويژگيهاي هويتي --------- مي باشد .

الف ) اجتماعي                    ب ) فردي                     ج ) متغير                      د ) انتسابي

5-    هويت (( دانش آموزي )) از ويژگيهاي ---------- مي باشد .

الف ) انتسابي                       ب ) اكتسابي                ج ) فردي                    د ) ثابت

6-     مقصود از اين شعر چيست و چه نوع هويتي را نشان مي دهد

( من پيرهن بيش تيم سرتاپاي       آن كس كه تنش پيرهنم گويي كيست  )

الف ) هويت ظاهري                 ب ) هويت فردي            ج ) جوهره – خويشتن خويش            د ) هويت ظاهري – جوهره

7-    هويت افراد همواره داراي ابعاد -------- مي باشد .

الف  ) نسبتاً ثابت                  ب ) نسبتا ً متغير                   ج ) متغير              د ) ثابت

8-    هويت ثروتمند بودن از جمله ويژگيهاي هويتي ---------- مي باشد .

الف ) اكتسابي                    ب ) انتسابي                     ج ) اجتماعي              د ) ثابت

سوالات تكميلي

ب ) در جاي خالي واژه مناسب به كار بريد و بنويسيد :

1-    هويت در معناي اوليه و عام پاسخ به پرسش از ----------- داده مي شود .

2-    پاسخ به پرسش از كيستي ؟ در معناي اوليه و عام ------------ فرد را نشان مي دهد .

3-    به ويژگي هايي  كه انسانها در پيدايش و تداوم آن تاثيري نداشته باشند خصوصيات ------- مي گويند .

4-    به ويژگي هايي كه افراد در پديد آمدن آنها اثر گذار هستند خصوصيات ----------- مي گويند .

5-    برخي از ويژگي هاي هويتي مثل مرد يا زن بودن هويتي -------- و ----------- مي باشد .

6-     هويت مسلمان ايراني هويتي ---------- و ------------ مي باشد .

7-    هويت انسان ----------- داراي بعد ثابتي نيز هست .

8-    بخشي از هويت ---------- است يعني ما آن را مي شناسيم ، يا ديگران به آن پي مي برند .

9-    بخشي از هويت براي ما ----------- است و ما آن را نمي شناسيم .

 

 

سوالات تشريحي

ج ) به سوالات زير پاسخ مناسب دهيد :

1-    هنگامي كه تلفن شما زنگ مي خورد ، چه واكنشي انجام مي دهيد .

2-    شما در يك تماس تلفني چگونه خود را معرفي مي كنيد .

3-    اگر بعد از سالها معلم كلاس چهارم ابتدايي خود را ببينيد و او شما را نشناسد ، چگونه خود را معرفي مي كنيد .

4-    اگر شما مامور سرشماري باشيد چگونه خود را معرفي مي كنيد .

5-    اگر در تماس تلفني صداي طرف مقابل ناآشنا باشد ، چگونه خود را معرفي مي كنيد .

6-     ما در پاسخ (( كيستي )) چه عباراتي را بيان مي كنيم با مثال .

7-    هنگام ثبت نام در مدرسه چه اطلاعاتي مي نويسيم .

8-    اگر در يك كوپه ي قطار با كسي همسفر شويد ، چه اطلاعاتي از او مي پرسيد .

9-    دوست داريد همسفر شما در يك كوپه ي قطار چه ويژگيهايي داشته باشد .

10-       در مراسم خواستگاري ، خانواده دختر و پسر ، هر كدام به دنبال چه چيزي هستند .

11-       در معرفي هويت خود و ديگران از چه عبارات و مفاهيمي استفاده مي شود با مثال .

12-       چند نمونه از عبارات مثبت يا منفي كه در موقعيتهاي مختلف براي معرفي افراد به كار برده مي شود نام ببريد .

13-       اگر بخواهيد در يك وب لاگ خود را معرفي كنيد چه مي نويسيد .

14-       شما معمولاً ايميل خود را در اختيار چه كساني قرار مي دهيد .

15-       آيا ما در شكل گيري هويت خود موثر هستيم با مثال .

16-آيا هويت هركس امري شخصي و فردي است با مثال .

17-       آيا ديگران ، جامعه و فرهنگ در شكل گيري هويت افراد سهيم هستند با مثال .

18-       كدام يك از ويژگيهاي هويتي توسط خود ما پديد آمده است مثال بزنيد .

19-       كدام يك از ويژگيهاي هويتي را ما به وجود نياورده ايم اما در تغيير و تبديل آن نقش داريم .

20-       ويژگيهاي انتسابي را تعريف كنيد و مثال بزنيد .

21-       ويژگيهاي اكتسابي را تعريف كنيد و مثال بزنيد .

22-       ويژگيهاي هويتي به چند دسته تقسيم مي شوند ، نام ببريد .

23-       با ذكر مثال هويت را در موقعيتهاي مختلف تعريف كنيد .

24-       هويت هاي فردي و اجتماعي را با ذكر مثال تعريف كنيد .

25-       منظور از ويژگيهاي هويتي ثابت و متغير چيست با ذكر مثال توضيح دهيد .

26-آيا هويت فرد همواره ثابت است ، يا در طي زندگي تغيير خواهد كرد ، توضيح دهيد .

27-       موقعيت اجتماعي را تعريف كنيد .

28-       ابعاد آشكار و پنهان هويت كدام است ؟

29-       چگونه مي توان از ابعاد پنهان هويت خود آگاهي پيدا كرد ؟

30-       آيا خطا و اشتباه در شناخت هويت وجود دارد ، توضيح دهيد .

31-        اگر همه ي ابعاد هويتي انسان تغيير كند چه اتفاقي مي افتد ؟

32-       اگر در شناخت هويت خود دچار مشكل شديد ، از چه كساني كمك مي گيريد ؟

33-       نظر پيامبران و اولياء الهي در باره هويت چيست ؟

34-       جدول زير را كامل كنيد و ويژگيهاي هويتي را مشخص كنيد :

خصوصيت

اكتسابي

انتسابي

فردي

اجتماعي

ثابت

متغير

ايراني

زن

هوش

افسردگي

مالكيت

 

 

 

 

 

 

 

پاسخنامه

پاسخ سوالات تستي :

1-    الف              2- الف                  3- ج               4 – الف                 5-  ب                6 – د          7- د          8- ب

 

پاسخ سوالات تكميلي :

1-    كيستي                 2 – هويت             3- انتسابي             4- اكتسابي              5- فردي و شخصي      

6- اجتماعي و ثابت             7- همواره                   8- آگاهانه                   9- پنهان

 

پاسخ سوالات تشريحي :

1-    گوشي را برمي داريم اگر با صداي او آشنا باشيم ، صحبت مي كنيم و اگر صدا نا آشنا باشد يا خود را معرفي مي كنيم و يا ينكه از او مي پرسيم كه خودش را معرفي كند .

2-    اگر ما را نشناسد به معرفي خود مي پردازيم .

3-    اطلاعات خود را براي او باز گو مي كنيم و به معرفي مكان و سال تحصيلي مي پردازيم در حقيقت موقعيت خودمان در آن زمان را بازگو مي كنيم .

4-    با كارتي كه در دست داريم و مشخصات در آن نوشته شده به همراه فرمهايي كه براي سرشماري داريم خود را معرفي مي كنيم

5-    از ايشان مي خواهيم كه خودشان را معرفي كنند و سپس به معرفي خود مي پردازيم .

6-     به تناسب شناختي كه از مخاطب خود داريم عباراتي را بيان مي كنيم .

7-    اطلاعاتي مثل نام و نام خانوادگي ، نام پدر و تاريخ تولد و اطلاعاتي از اين قبيل را مي نويسيم .

8-    اطلاعاتي مثل اسم و محل زندگي و منظور از سفر را مي پرسيم .

9-    دوست دارم از نظر ويژگي اخلاقي و روحي تقريبا شبيه به خودم باشد .

10-       خانواده دختر و پسر هر كدام در پي شناخت شغل ، موقعيت خانوادگي ، ويژگي هاي ظاهري و اخلاقي ديگري هستند .

11-       از مفاهيم و عبارات بسيار متنوعي استفاده مي شود از جمله عباراتي مانند باگذشت ، وقت شناس  ، با شخصيت ، خونگرم ، باهوش و ----- استفاده مي شود .

12-       عبارات مثبت : با هوش ، زرنگ ، فهميده ، با شخصيت ، مومن ، آزاده و -----

عبارات منفي : تنبل ، بي نظم ، بي مبالات ، دروغگو و ------

13-       سعي مي كنيم اسم مستعار خود را بگوئيم و با احتياط اطلاعات هويتي را در اختيار وب لاگ قرار دهيم .

14-       ايميل را در اختيار كساني كه مي شناسم و دوستشان دارم قرار مي دهم .

 

15-       برخي از ويژگيهاي هويتي توسط خود ما پديد آمده و يا در پديد آمدن آن نقش داريم مثل خصوصيات اخلاقي و شغلي و برخي را در پيدايش آن موثر نيستيم ولي در تغيير و تبديل آن مي توانيم نقش داشته باشيم مثل منزلت و احترام اجتماعي .

16-برخي ويژگي هاي هويتي ما فردي و شخصي هستند مثل مرد يا زن بودن و برخي ديگر اجتماعي و فرهنگي است مثل ايراني بودن .

17-       بله هويت اجتماعي و فرهنگي در ارتباط با ديگران شكل مي گيرد و فرد بدون حضور در جامعه نمي توانند آن خصوصيت را داشته باشند مثلاً با عضو بودن در جامعه ايران ، ايراني محسوب مي شويم .

18-       برخي از ويژگي ها توسط خود ما پديد آمده مثل بسياري از خصوصيات اخلاقي و شغلي .

19-       مثل منزلت و احترام اجتماعي كه فرد از طريق موقعيت خانوادگي به دست مي آورد و در طول عمر در اثر نوع فعاليت و رفتار خود آن را حفظ مي كند يا تغيير مي دهد .

20-       ويژگي هايي را كه انسانها در پيدايش يا تداوم آنها تاثيري نداشته باشند خصوصيات انتسابي گويند مثل مرد يا زن بودن .

21-       ويژگي كه افراد در پديد آمدن آنها اثر گذار هستند خصوصيات اكتسابي ناميده مي شود مانند معلم و دانش آموز .

22-       1- برمبناي اكتسابي و انتسابي  بودن     2- برمبناي فردي يا اجتماعي بودن        3- بر اساس ثابت يا متغير بودن

23-       هويت در موقعيتهاي مختلف متفاوت است برخي فردي و شخصي هستند  مثل مرد يا زن بودن برخي اجتماعي هستند مثل ايراني بودن برخي ثابت و متغير هستند مثل موقعيت اجتماعي در بعضي اوقات قابل تغيير است و بعضي قابل تغيير نيست مثل زمان و مكان تولد .

24-       هويت فردي مثل زن يا مرد بودن و هويت اجتماعي مثل عضو بودن در جامعه ايران و ايراني بودن هويت فردي مثل زود رنج يا صبور بودن و هويت اجتماعي مثل اصفهاني بودن .

25-       بعضي خصوصيات هويتي ثابت است مانند ايراني بودن و بعضي متغير مثل ويژگي قد و وزن كه تغيير مي كند و يا مالكيت كه تغيير مي كند و فرد مثلاً ثروتمند يا فقير مي شود .

26-بعضي هويتها همواره ثابت است و تغيير نمي كند مثل مكان و زمان تولد .

27-       جايگاهي كه يك فرد در يك جامعه يا در يك گروه اجتماعي اشغال مي كند .

28-       بخشي از هويت آگاهانه است ، يعني ما آن را مي شناسيم يا آنكه ديگران به آن پي برند و آن را براي ما بازگو مي كنند و بخشي ديگر براي ما پنهان است ، و ما آن را نمي شناسيم .

29-       ما در باره ويژگي هايي از خود كه به آن واقف نيستيم ، تامل مي كنيم در باره آنها مي انديشيم و گاهي براي شناخت خود از ديگران كمك مي گيريم ، از دوستان خود در باره نقاط قوت و ضعف خويش سوال مي كنيم نزد مشاوران ، روانشناسان و روانكاوان رفته و از آنها مشاوره مي گيريم .

30-       بله ، گاه خطا و اشتباه در شناخت ويژگي هاي هويتي وجود دارد ، وجود نظريات مختلف و متفاوتي كه در باره هويت افراد داده مي شود ، نشانه اين است كه خطا و اشتباه در شناخت هويت وجود دارد .

 31-       هويت فرد استمرار نخواهد داشت ، هر فرد با آن كه در طول زندگي خود تحولات و تغييرات بسياري را پشت سر مي گذارد مي داند همان شخصي است كه همه آن تغييرات را پذيرفته است پس هويت همواره ، داراي بعد ثابتي نيز هست .

32-       از دوستان خود در باره نقاط ضعف و قوت خويش سوال مي كنيم ، به نزد مشاوران ، روانشناسان و روانكاوان رفته و از آنها مشاوره مي گيريم .

33-       پيامبران و اولياي الهي در باره ابعاد الهي ،فردي و اجتماعي هويت انسانها و هم چنين در باره غفلت و فراموشي انسانها از هويت حقيقي خود سخن گفته اند .

34-       ايراني = انتسابي ، اجتماعي ، ثابت

هوش = انتسابي ، فردي ، متغير

مالكيت = اكتسابي ، فردي ، متغير

زن = انتسابي ، فردي ، ثابت

افسردگي = اكتسابي ، فردي ، متغير

 

 

باسمه تعالي

سوالات درس ششم : هويت فردي و اجتماعي

[ دوشنبه سیزدهم بهمن 1393 ] [ 12:38 ] [ فاطمی ]
فصل اول:فرهنگ جهانی                 درس 1:جهان فرهنگی

1)جهان اجتماعی بخشی از ...................... است.(جهان انسانی)
2)
جهانی که محصول زندگی و هر چه با اندیشه و عمل انسان پدید می­آید؛مربوط به .................. است.(جهان انسانی)

3)جهان انسانی به دو بخش ............. و .............. تقسیم می­شود.(فردی ـ اجتماعی)

4)کدام بخش از جهان انسانی به زندگی شخصی و فردی افراد بازمی­گردد؟(فردی)

5)ابعاد اخلاقی،ذهنی وروانی انسان­ها،مربوط به کدام بخش از جهان انسانی می­شود؟(فردی)

6)بخش اجتماعی جهان انسانی،.................... را پدید می­آورد.(زندگی اجتماعی)

7)بخش اجتماعی جهان انسانی،چگونه هویتی دارد؟(فرهنگی)

8)نام دیگر،جهان اجتماعی،چیست؟(جهان فرهنگی)

9)چرا به بخش اجتماعی جهان انسانی،جهان فرهنگی نیز می­گویند؟(چون هویتی فرهنگی دارد.)

10)شیوه­ی زندگی اجتماعی انسان­ها را ............ شکل می­دهد.(فرهنگ)

11)فرهنگ حاصل چیست؟(آگاهی و عمل مشترک آدمیان)

12)جهان فرهنگی بخشی از .................... است.(جهان انسانی)

13)از بخش اجتماعی جهان انسانی با عنوان ...................... و از بخش فردی آن با عنوان ................... تعبیر می­کنند.

(جهان فرهنگی ـ جهان ذهنی)

14)منظور از جهان فرهنگی چیست؟ (بخش اجتماعی جهان انسانی)

15)منظور از جهان ذهنی یعنی چه؟ (بخش فردی جهان انسانی)

16)جهان فرهنگی در برابر ....................... قرار داده می­شود.(جهان ذهنی)

17)وقتی فردی درباره­ی مسأله­ای خاص می­اندیشد،در چه محدوده­ای زندگی می­کند؟(جهان فردی و ذهنی خود)

18)هنگامی­که فردی اندیشه­ی خود را به صورت گفتاری و نوشتاری بیان می­کند یا بر اساس اندیشه و تصمیم خود با

دیگران رفتار می­کند،به کدام جهان قدم می­گذارد؟(جهان اجتماعی و فرهنگی)

19)فرهنگ،لایه­ها و سطوح .............. دارد.(مختلفی)

20)عقاید و ارزش­ها مربوط به لایه­های ....................... فرهنگ­اند.(عمیق و بنیادین)

21)لایه­های عمیق و بنیادین فرهنگ،چیست؟(عقاید و ارزش­ها)

22)هنجارها و رفتارها در لایه­های ............... فرهنگ قرار دارند.(غیربنیادین)

23)جهان ذهنی و فردی انسان­ها نیز،............................... دارد.(لایه­ها و سطوح مختلفی)

24)هر فرد بر چه اساسی،مسایل روزمره­ی خود را تفسیر می­کند و درباره­ی آن­ها تصمیم می­گیرد؟                         (بر اساس عقاید و ارزش­های خود)

25)بين دو بخش فردي و اجتماعي يا ذهني و فرهنگي جهان انساني،......................... وجود دارد.( تناسب و هماهنگي)

26)هرفرهنگي نوعي خاص از چه مواردی را در افراد پدید می­آورد؟(عقاید و خصوصیات ذهنی)

27)هرنوع............... جوياي فرهنگي متناسب با خود است.(اخلاقی)

28)تمامي پديده­هاي جهان هستي، ...................... نمي­باشند.(محصول زندگي انسان)

29)در برابر جهان انساني مي­توان از جهان ديگري نام برد،كه از آن با چه عنوانی یاد می­شود؟(جهان عینی)

             جهان انسانی          در برابر           جهان عینی

[ دوشنبه سیزدهم بهمن 1393 ] [ 12:27 ] [ فاطمی ]

درس9:جهان دوقطبی

      انسجام اجتماعي و چالش­هاي نوين

1)فرهنگ غرب،با عقايد و ارزش­هاي خود،..................،پيشروي انسان قرار داد.(آرمان­های نوینی)

2)جامعه­ی غربي با عقايد وآرمان­ها نوین خود،بسياري از ............................ را پشت سرگذاشت و ................. جدیدی را پدید آورد.(تضادها و چالش­هاي پيشين ـ نظام اجتماعی)

3)دو مورد از چالش­هايي كه جامعه­ی غربي با عقايد و آرمان­هاي جديد خود از آن­ها عبور کرد:

الف:چالش بين رويكرد نظري و عملي كليسا

ب:چالش اربابان و قدرت­هاي محلّي با قدرت كليسا

4)به ترتیب،رویکرد نظری و رویکرد عملی کلیسا چه بود؟
(رويكرد نظري،معنوي و ديني و رويكرد عملي آن دنيوي و اين جهاني)
5)چرا جامعه­ی غربی،به نفي رابطه­ی دين و دنيا پرداخت و از رويكرد نظري معنوي نسبت به اين عالم دست شُست؟
(زیرا از حلّ چالش بين رويكرد نظري و عملي كليسا از طريق اصلاح رفتار دنيوي ارباب كليسا ناتوان بود.)
6)جامعه­ی غربی،چگونه چالش اربابان و قدرت­های محلی را با قدرت کلیسا حلّ کرد و نتیجه­ی آن چه بود؟
(اين چالش را نيز به نفع قدرت دنيوي شاهزادگان حل كرد و بدين­سان دست كليسا را از زمين­هايي كه تحت نفوذ آن قرار داشت،قطع كرد.)
7)ارزش­ها و آرمان­هاي دنيوي در قرن هجدهم چه موج­هایی را ایجاد کرده بود؟
(موجي از اميدآفريد،اميد به حاكميت دنيوي و اين جهاني انسان،اميد به قدرت و سلطه­ی آدمي برطبيعت و اميد به ايجاد بهشتي كه پيش از آن در آسمان به دنبال آن بود.
8)«....................» انسان را آغاز و انجام همه­ی ارزش­ها و آرمان­ها معرفی می­کرد.(اومانیسم)

9)«................... » از عقلانيتي سخن مي­گفت كه پرسش از مبدأ و معاد را به فراموشي سپرده و ارتباط خود را با ماورای طبيعت و متافيزيك قطع كرده بود و نگاه خود را به طبيعت دوخته و حل همه­ی مسایل بشر را در اين عالم نويد مي­داد.

(روشنگری)

10)نخستين انديشه­ی سياسي كه از متن ارزش­ها و آرمان­هاي جديد مي­جوشيد،چه نام داشت؟(لیبرالیسم)

11)انسجام اجتماعي جديد کشورهای استعمارگر و نظام­هاي اقتصادي،سياسي و فرهنگي مربوط به آن،در چه صورتی با چالش­ها و ستيزهاي بنيادين مواجه نمي­شد؟

(درصورتي­كه با حلّ چالش­هاي پيشين،پاسخگوي اقتضائات طبيعي،دنيوي،نيازهاي روحي و معنوي آدميان مي­بود.)

12)فرهنگ جديد غرب،مسيري را براي حلّ چالش­هاي گذشته پيمود كه مسایل و مشكلات جديدي به دنبال آورد

چالش­هاي جديد به صورت­هاي متفاوتى آشكار مي شود؛مانند:

1ـ اقتصادي، سياسى، اجتماعي و فرهنگي                                   5ـ معنوی و دینی
2ـ منطقه­اي و فرامنطقه­اي                                                         6ـ معرفتی و علمی
3ـ مقطعي و مستمر                                                                    7ـ درون فرهنگی و بین فرهنگی
4ـ خرد و كلان                                                                          8 ـ تمدنی

9ـ ذاتی و عارضی

13)چالش­های جدید فرهنگ غرب که مسایل و مشکلات زیادی را ایجاد کرده بود در بسیار از موارد ............... اند.
(متداخل)
14)متفکران غربی در اغلب موارد،کوشیده­اند؛بر اساس ................... خود از چالش­های جدیدی ایجاد شده در فرهنگ جدید خودشان عبور کنند.(اصول فرهنگی)

15)چالش­های ذاتی ریشه در کجا دارند؟ (در عقايد و ارزش هاي دروني يك فرهنگ و جامعه) ـ پاورقی ص 73

16)چالش­های عارضی در اثر ........................ پدید می­آیند.(عوامل خارجی)

 


[ دوشنبه سیزدهم بهمن 1393 ] [ 12:25 ] [ فاطمی ]

بررسي مفهوم سكولاريسم و تاثير آن بر تمدن جديد غرب و جوامع اسلامي

چكيده

سكولاريسم مبناي تحول فرهنگي دنياي مدرن غرب مي باشد. سكولاريسم به عنوان بنيان هستي شناسي تمدن جديد غرب برتمام جنبه هاي زندگي مردم آن جوامع از قبيل اقتصادي، علمي، حقوقي و سياسي تأثيرگذار بود.

 برخي سكولاريسم را جدايي دين از حكومت معني كرده اند در حالي كه به نظر مي رسد معناي سكولاريسم     گسترده تر از موضوع حكومت بوده و به همه ي جنبه هاي زندگي بشر مربوط است.

سكولاريسم دين را از صحنه اجتماع بيرون كرده و جايگزين آن شده است. اگر سكولاريسم را دنياگرايي و رويكرد دنيوي به جهان تعريف كنيم نتيجه ي آن توجه به دنيا و بهره برداري از آن و عدم توجه به معنويات است.

لذا طبيعي است كه با حاكم شدن اين رويكرد قوانين و دستورات الهي در اداره امور جامعه نقشي نداشته باشند و به تبع عرصه هاي مختلف آموزشي و قضايي و فرهنگي فاقد چارچوب هاي ارزشي و معنوي خواهند شد.

 در اثر بي توجهي به ارزش هاي معنوي اصول اعتقادي و اخلاقي دچار نسبيت شده و جامعه به سوي ابتذال و

بي اخلاقي پيش خواهد رفت همان گونه كه در جوامع معاصر شاهد آن هستيم.

[ دوشنبه سیزدهم بهمن 1393 ] [ 12:22 ] [ فاطمی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ
موضوعات وب
امکانات وب